09151507215
taheri235@yahoo.com
ثبت نام
ورود
  • صفحه اصلی
    • معرفی مرکز
    • درخواست همکاری
    • تماس با ما
    • نماد اعتماد ملی
  • جغرافیا
    • موقعیت و تقسیمات کشوری
      • موقعیت جغرافیایی نیشابور
      • تقسیمات کشوری
      • تقسیمات کشوری تا قرن چهاردهم هجری
      • تقسیمات کشوری از سال 1300 تا 1375
      • تقسیمات کشوری از سال 1375 تاکنون
    • جغرافیای طبیعی
      • پستي و بلندي ها
      • آب و هوای نیشابور
      • منابع و مسائل آب نیشابور
        • منابع آب های سطحی
        • منابع آب هاي زيرزميني
      • خاک و پوشش گیاهی
      • زمین شناسی نیشابور
    • جغرافیای انسانی
      • جغرافیای شهری
        • جغرافیای شهر نیشابور
        •  جغرافياي شهر بار
        • جغرافياي شهر چکنه
        • جغرافياي شهر عشق آباد
        • جغرافياي شهر فیروزه
        • جغرافياي شهر قدمگاه
        • جغرافياي شهر خروین
        • جغرافياي شهر درود
      • جغرافیای روستایی
        • جغرافیای روستایی نیشابور
        • جغرافیای روستایی زبرخان
        • جغرافیای روستایی فیروزه
        • جغرافیای روستایی میان جلگه
      • جغرافیای اقتصادی
        • کشاورزی و معادن
        • صنعت نیشابور
        • خدمات در نیشابور
      • جغرافیای جمعیت نیشابور
  • باستان شناسی و تاریخ
    • باستان شناسی نیشابور
      • کاوشهای باستان شناسی نيشابور
      • کاوشهای باستان شناسی نيشابور(2)
      • کاوشهای باستان شناسی نيشابور(3)
      • محوطه ها و اشیاء باستانی کهندژ نيشابور
      • محوطه باستانی شادیاخ و اشیاء مکشوفه
    • درآمدی بر تاریخ نیشابور
      • وجه تسمیه نیشابور
      • نیشابور در عصر اساطیری
      • نیشابور در دوران تاريخي
      • نیشابور از صدر اسلام تا حمله مغول
      • ورود امام رضا (ع) به نيشابور
    • نيشابور پايتخت ايران دوره اسلامی
      • نيشابور از حمله مغول تا دوره قاجاريه
      • نيشابور از اوايل قرن چهارده تاكنون
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات عامه
      • ویژگی های قومی و فرهنگی
      • پوشاك، خوراك و هنرها
      • گویش نیشابوری
    • فعالان فرهنگی نیشابور
      • نویسندگان و مترجمین نیشابور
      • شاعران معاصر نیشابور
        • یغما شاعر خشتمال نیشابوری
        • دکتر امید مجد
        • خدابخش صفادل
        • استاد عباسعلی حشمتی
        • استاد محمد پروانه محولاتی
        • استاد فرحبخشیان
        • استاد علیرضا بدیع
        • بانو نوشین گنجی
      • شاعران معاصر نیشابور2
        • عباس کرخی
        • بانو مریم اسلامی
        • ايمان كرخى
        • بانو معصومه سادات شاکری
        • بانو فاطمه سوقندی
    • هنرمندان تئاتر و سینمای نیشابور
  • مشاهیر نیشابور
    • مشاهیر پیش از قرن 14
      • ابو عبدالله حاکم نیشابوری
      • امامزاده محمد محروق
      • فضل بن شاذان نیشابوری
      • حکیم عمر خیام نیشابوری
      • ﺷﻴﺦ ﻋﻄﺎر نیشابوری
      • شاه محمود نیشابوری
      • عبدالجواد ادیب نیشابوری
    • مشاهیر علم و ادب
      • محمد تقی ادیب نیشابوری
      • استاد شفیعی کدکنی
      • پروفسور حسین صادقی
      • استاد فریدون جنیدی
      • مشاهیر علمی معاصر نیشابور
    • مشاهیر فرهنگی
      • استاد کمال الملک غفاری
      • استاد پرویز مشکاتیان    
      • حجت اشرف‌زاده
      • استاد آرش کامور
      • استاد محمدقاسم اَخَویان
      • مشاهیر فرهنگی نیشابور 1
    • مفاخر اقتصادی و صنعت نیشابور
      • مهندس عبدالرضا وکیلی
      • حاج حسین رباطی
      • ایرج یزدان بخش
    • مشاهیر انقلابی و ورزشی
      • ستارگان شهید و ایثارگر نیشابور
      • نام آوران ورزش نیشابور
  • گردشگری
    • جاهای دیدنی گردشگری نیشابور
    • مراکز فرهنگی و تاریخی
    • بقایای شهر کهن نیشابور
    • آرامگاه حکیم عمر خیام نیشابوری
    • آرامگاه امامزاده محمد محروق
    • آرامگاه استاد كمال الملك غفاري
    • آرامگاه عطار نیشابوری
    • آرامگاه فضل بن شاذان
    • آرامگاه ابوعثمان مغربي
    • مسجد جامع و تاريخي نيشابور
    • بازار سرپوشيده و تاريخي نيشابور
    • كاروانسراي شاه عباسي نيشابور
    • بناهاي تاريخي مهرآباد (شادمهر)
    • آرامگاه بانو شطيطه
    • مجموعه تاريخي قدمگاه رضوي
    • مسجد و دهكده چوبين نيشابور
    • مجموعه افلاك نماي خيام
    • موزه و پارك حيات وحش
    • اردوگاه بين المللي شهيد رجايي
    • آموزشگاه خلباني گلايدر نيشابور
    • پناهگاه حيات وحش حيدري
    • مناظر طبيعي ارتفاعات بينالود
    • منطقه گردشگري ديزباد عليا
    • منطقه گردشگري شهر خروين
    • منطقه گردشگري درود
    • منطقه گردشگري بوژان نيشابور
    • منطقه گردشگري غار ابراهيم ادهم
    • منطقه گردشگري بار نيشابور
    • فيروزه گوهر جهان پسند
    • ريواس، سوغات نیشابور
  • مرکز اسناد
    • پایگاه مقالات نیشابور
      • پایگاه مقالات جغرافیا
      • پایگاه مقالات ادبیات
      • مقالات باستان شناسی و معماری
      • مقالات بخش تاریخ
      • مقالات بخش محیط زیست
      • مقالات بخش زمین شناسی
    • فروشگاه اسناد
      • فروشگاه پایان نامه ها
        • جغرافیا و گردشگری
        • باستان شناسی
        • تاریخ و ادبیات
        • علوم تربیتی و روانشناسی
        • علوم اجتماعی و علوم ورزشی
        • زمین شناسی
        • کشاورزی و منابع طبیعی
        • محیط زیست و مهندسی
      • فروشگاه کتاب نیشابور
      • فروشگاه اسناد توسعه نیشابور
      • فروشگاه اسناد توسعه فیروزه
      • تصاویر و کلیپ های برگزیده
      • ارسال اسناد و تصاویر
    • اسناد سازمانی
    • نقشه نیشابور
  • پایش توسعه
    • مفهوم توسعه و شاخص های آن
    • پایش توسعه و الزامات آن
    • فروشگاه اسناد توسعه نیشابور
    • پیشتازان توسعه نیشابور
      • دکتر مهدی بقراط
      • مهندس عبدالرضا وکیلی
      • حاج حسین رباطی
سبد_خرید
محصول به سبد خرید شما اضافه شد.

افسانه هایی درباره عطار نیشابوری

عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب «با کاروان حله» درباره عطار نیشابوری به بیان افسانه‌هایی می‌پردازد که به آغاز و پایان زندگی این شاعر عارف مربوط است: «به موجب افسانه‌ها، در کشتار عام نیشابور شیخ فریدالدین عطار که پیری ضعیف بود به دست مغولی اسیر افتاد. مغول وی را پیش انداخت و همراه برد. در راه مریدی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست تا چندین سیم از وی بستاند و شیخ را به وی بخشد. اما شیخ روی به مغول کرد و گفت که بهای من نه این است.

مغول پیشنهاد مرید نیشابوری را نپذیرفت و شیخ را همچنان چون اسیر پیش راند. اندکی بعد یک تن از آشنایان شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست تا چندین زر از وی بستاند و شیخ را به وی بخشد. شیخ باز رو به مغول کرد و گفت که بهای من این نیست. مغول نیز که می‌پنداشت شیخ را به بهای گزاف از وی بازخواهند خرید نپذیرفت و همچنان با شیخ به راه افتاد. در نیمه راه روستایی‌ای پیش آمد که خر خویش را می‌راند، شیخ را بشناخت و از مغول درخواست تا وی را رها کند. مغول از وی پرسید که در ازای آن چه خواهد داد و روستایی گفت یک توبره کاه. اینجا شیخ روی به مغول کرد و گفت بفروش که بهای من این است. مغول برآشفت شمشیر کشید و در دم شیخ را هلاک کرد. اما شیخ که تیغ مغول سرش را به خاک افکند بود خم شد، سر خویش برگرفت و بر گردن نهاد، پس از آن در حالی که یک منظومه کوتاه خویش – بی‌سرنامه – را می‌سرود در برابر چشم حیران مغول راه خویش در پیش گرفت و وقتی منظومه را به پایان آورد ایستاد و همان‌جا افتاد و جان داد…

این افسانه جالب شیخ عطار را نیز مثل بعضی دیگر از اولیا، حلاج، حبیب نجار، و دیگران نشان می‌دهد که گویی مرگ واقعی برای آن‌ها وجود ندارد و تیغ و شمشیر و آتش نمی‌تواند زندگی آن‌ها را قطع کند، زیرا که فنای در حق آن‌ها را به مقامی رسانیده است که مرگ خویش و زندگی خویش را در دست دارند. یک افسانه دیگر می‌گوید که این عطار پیش از آنکه به ترک مال و هستی گوید و قدم در وادی سلوک نهد در دکان خویش نشسته بود، گدایی ژنده‌پوش بر وی گذر کرد و چیزی خواست، عطار چیزی نداد و گدا پرسید خواجه چگونه جان به عزرائیل خواهد داد؟ عطار پرسید تو جان خویش چگونه خواهی داد؟

مرد کاسه‌ای در دست داشت آن را زیر سر نهاد پاهایش را به سوی قبله دراز کرد، چشم بر هم نهاد و گفت این‌طور و در دم جان داد. این واقعه بود که عطار شادیاخ را به خود آورد. وی را واداشت که هر چه داشت به فقیران دهد و خود به یک خانقاه – خانقاه رکن‌الدین اکاف – برود و گوشه‌ای گزیند…»

زرین‌کوب این روایات را آغاز و پایانی دانسته که افسانه‌سازان برای عطار درست کرده‌اند، آن‌ها را مثل افسانه جالب و شیرین اما مثل خواب خالی از حقیقت توصیف کرده و ادامه داده است: «در واقع سرگذشت زندگی عطار مثل زندگی بسیاری از مشایخ و اولیا مشحون است از قصه‌ها و روایات آکنده از اغراق و مسامحه. می‌توان گفت تار و پود بسیاری از قصه‌هایی که تذکره‌نویسان نسج سرگذشت شیخ را از آن پرداخته‌اند هم از داستان‌های مذکور در تذکرةالاولیاء او گرفته شده است. چنانکه حکایت تذکره‌نویسان در باب بدایت حال او، که ذکر آن گذشت و به موجب آن مرگ ارادی یک سائل او را به ترک دنیا و گرایش به زهد و تصوف کشانیده است، ظاهرا اقتباس است از آنچه خود او در باب عبدالله منازل، شیخ ملامتیه، آورده است که گویند در مقابل ابوعلی ثقفی به اختیار و اراده خویش «دست را بالین کرد و سر بر او نهاد و گفت من مردم و در حال بمرد.»

و حکایت شهادت او هم که به نظم مثنوی مجعول «بی‌سرنامه» منتهی می‌شود نیز یادآور داستان‌هایی است که وی خود از حلاج می‌آورد و می‌گوید که بعد از مرگ نیز «از یک‌یک اندام او آواز می‌آمد که اناالحق… پس اعضای او بسوختند، از خاکستر او آواز اناالحق می‌آمد… به دجله انداختند بر سر آب همان اناالحق می‌گفت.» شک نیست که قصه شعر گفتن عطار بعد از کشته شدنش از همین‌گونه روایات تقلید و اقتباس شده است و داستان غریب درویشی و مرگ شیخ، مثل سرگذشت قهرمانان کتابش، پر است از افسانه‌های شگفت. به هر حال از روی آثار عطار نمی‌توان تاریخ زندگی او را با دقت و اطمینان بیان کرد، خاصه که بعضی از این آثار، فی‌المثل مظهر العجایب، با وجود شهرتی که به نام عطار یافته است از او نیست و از همین‌جاست که بعضی محققان در بیان احوال او به خطا افتاده‌اند.»

این مورخ و منتقد ادبی سپس خود واقعیت زندگی عطار را شرح داده و در بخشی از این شرح حال نوشته است: «فریدالدین عطار در حدود سال 540 در نیشابور ولادت یافته است. پدر و مادرش در پایان جوانی وی هنوز حیات داشته‌اند و هر دو تا حدی اهل زهد و پارسایی بوده‌اند. خود وی، ظاهرا مثل پدر، پیشه عطاری داشته است و در داروخانه خویش طبابت می‌کرده، چون از ثروت بهره‌ای داشته است مثل دیگر شاعران هرگز ناچار نشده است که شعر را وسیله‌ای برای کسب روزی کند. با آسودگی تمام در کودکی و جوانی با علم و ادب آشنایی یافته است و نشانه معرفت به قرآن و حدیث و فقه و تفسیر و طب و نجوم و کلام ادب در آثار وی هست.

از فلسفه بیزاری می‌جوید و بدان علاقه‌ای ندارد اما فکرش از نفوذ آن خالی نیست. به درویشان هم از عهد کودکی خویش محبت می‌ورزیده است و ظاهرا با اقوال و سخنان آن‌ها آشنایی داشته است.

با این حال روایت جامی که می‌گوید مرگ اختیاری یک درویش او را از دکان برآورده است و به درویشی کشانیده است اساس درست ندارد، چنانکه انتساب او به طریقه کبرویه نیز خالی از اشکالی نیست. با وجود ذکر نام مجدالدین بغدادی در مقدمه تذکرةالاولیاء او بعید است که با وی از جهت خرقه یا ارادت انتسابی یافته باشد. نام ابوسعید ابوالخیر در آثار او با تکریم و تجلیل خاص یاد می‌شود و مؤلف مجمل فصیحی او را از سلسله این پیر میهنه شمرده است. به هر حال آنچه از مجموع آثار موثق او برمی‌آید این است که او خود یک سالک و صوفی اهل طریقت نبوده است اما به سبب علاقه‌ای که به اولیا و مشایخ داشته است در حکایات و قصص و احوال و آثار آن‌ها به سائقه ذوق و سلیقه شخصی غور می‌کرده است و سخنان آن‌ها را در اشعار خویش می‌آورده است، ظاهرا از همین روست که بعضی نیز وی را اویسی دانسته‌اند. داستان‌ ملاقات او با بهاءالدین ولد بلخی، که گفته‌اند در طی آن نسخه‌ای از اسرارنامه را به پسر وی جلال‌الدین محمد داد، هم ظاهرا ناممکن نیست.

در باب وفات او نیز خلاف است و البته از 618 دیرتر درست نیست. اما به هر حال داستان قتل او به دست یک مغول، خاصه با کراماتی که در داستان نظم «بی‌سرنامه» بدو نسبت داده‌اند، مجعول است و در تمام این نکات جای بحث و گفت‌وگو بسیار.»

 شعر زیر یکی از سروده های وی است:

مجمعی کردند مرغان جهان
آن چه بودند آشکارا و نهان

جمله گفتند: «این زمان در روزگار
نیست خالی هیچ شهر از شهریار

یکدیگر را شاید ار یاری کنیم
پادشاهی را طلب کاری کنیم»

پس همه با جایگاهی می آمدند
سر به سر جویای شاهی آمدند

هد هد آشفته دل پر انتظار
در میان جمع آمد بی قرار

گفت: «ای مرغان منم بی هیچ ریب
هم برید حضرت و هم پیک غیب

پادشاه خویش را دانسته ام
چون روم تنها چو نتوانسته ام

لیک با من گر شما همره شوید
محرم آن شاه و آن درگه شوید

هست ما را پادشاهی بی خلاف
در پس کوهی که هست آن کوه قاف

نام او سیمرغ سلطان طیور
او به ما نزدیک و ما زو دور دور

در حریم عزت است آرام او
نیست حد هر زبانی نام او

صد هزاران پرده دارد بیشتر
هم ز نور و هم ز ظلمت پیش تر

هیچ دانایی کمال او ندید
هیچ بینایی جمال او ندید

بس که خشکی بس که دریا بر ره است
تا نپنداری که راهی کوته است

شیرمردی باید این ره را شگرف
ز آنکه ره دور است و دریا ژرف ژرف،

جمله ی مرغان شدند آن جایگاه
بی قراری از عزت آن پادشاه

شوق او در جان ایشان کار کرد
هر یکی بی صبری بسیار کرد

عزم ره کردند و در پیش آمدند
عاشق او، دشمن خویش آمدند

لیک چون بس ره دراز و دور بود
هر کسی از رفتنش رنجور بود

گرچه ره را بود هر یک کارساز
هر یکی عذری دگر گفتند باز

جمله ی مرغان چو بشنیدند حال
سر به سر کردند از هدهد سؤال

که:«ای سبق برده زما در رهبری
ختم کرده بهتری و مهتری

ما همه مشتی ضعیف و ناتوان
بی پر و بال و نه تن نه توان

کی رسیم آخر به سیمرغ رفیع
گر رسد از ما کسی باشد بدیع»

هدهد آن گه گفت: «ای بی حاصلان
عشق کی نیکو بود از بد دلان

ای گدایان چند از این بی حاصلی
راست ناید عاشقی و بد دلی

تو بدان کان گه که سیمرغ از نقاب
آشکارا کرد رخ چون آفتاب

سایه ی خود کرد بر عالم نثار
گشت چندین مرغ هر دم آشکار

صورت مرغان عالم سر به سر
سایه ی اوست این بدان ای بی خبر

دیده ی سیمرغ بین، گر نیستت
دل چو آیینه منور نیستت

چون همه مرغان شنودند این سخن
نیک پی بردند اسرار کهن

جمله با سیمرغ نسبت یافتند
لاجرم در سیر رغبت یافتند

زین سخن یکسر به ره باز آمدند
جمله هم درد و هم آواز آمدند

زو بپرسیدند: «ای استاد کار
چون دهیم آخر در این ره دادکار؟

زان که نبود در چنین علمی مقام
از ضعیفان این روش هرگز تمام»

هدهد رهبر چنین گفت آن زمان
که: «آن که عاشق شد نیندیشد ز جان

چون دل تو دشمن جان آمده ست
جان برافشان ره به پایان آمده ست

عشق را با کفر و با ایمان چه کار
عاشقان را لحظه ای با جان چه کار

عاشق آتش بر همه خرمن زند
اره بر فرقش نهند او تن زند

درد و خون دل بباید عشق را
قصه ای مشکل باید عشق را»

چون شنودند این سخن مرغان همه
آن زمان گفتند ترک جان همه

برد سیمرغ از دل ایشان قرار
عشق در جانان یکی شد صد هزار

عزم ره کردند عزمی بس درست
ره سپردن را باستادند چست

جمله گفتند: «این زمان مارا به نقد
پیشوایی باید اندر حل عقد

قرعه افکندند بس لایق فتاد
قرعه شان بر هدهد عاشق فتاد

جمله او را رهبر خود ساختند
گر همی فرمود سر می باختند

هدهد هادی چو آمد پهلوان
تاج بر فرقش نهادند آن زمان

صد هزاران مرغ در راه آمدند
سایه دان ماهی و ماه آمدند

چون پدید آمد سر وادی ز راه
النفیر از آن نفیر بر شد به ماه

هیبتی زان راه بر جان اوفتاد
آتشی در جان ایشان اوفتاد

جمله ی مرغان ز هول و بیم راه
بال و پر پُرخون برآوردند آه

راه می دیدند پایان ناپدید
درد می دیدند درمان ناپدید

و آن همه مرغان همه آن جایگاه
سر نهادند از سر حسرت به راه

سال ها رفتند در شیب و فراز
صرف شد در راهشان عمری دراز

آخر الامر از میان آن سپاه
کم کسی ره برد تا آن پیشگاه

باز بعضی بر سر کوه بلند
تشنه جان دادند در گرم و گزند

باز بعضی در بیابان را زتف آفتاب
گشت پرها سوخته دل ها کباب

باز بعضی در بیابان خشک لب
تشنه در گرما بمردند از تعب

باز بعضی ز آرزوی دانه ای
خویش را کشتند چون دیوانه ای

باز بعضی سخت رنجور آمدند
باز پس ماندند و مهجور آمدند

باز بعضی از عجایب های راه
باز استادند هم بر جایگاه

باز بعضی در تماشای طرب
تن فرو دادند فارغ از طلب

عاقبت از صد هزاران تا یکی
بیش نرسیدند آن جا ز اندکی

عالمی بر مرغ می بردند راه
بیش نرسیدند سی آن جایگاه

سی تن بی بال و پر، رنجور و مست
دل شکسته جان شده، تن نادرست

حضرتی دیدند بی وصف و صفت
برتر از ادراک عقل و معرفت

رقعه یی بنهاد پیش آن همه
گفت: «برخوانید تا پایان همه»

چون نگه کردند آن سی مرغ زار
در خط آن رقعه ی پر اعتبار

هر چه ایشان کرده بودند آن همه
بود کرده نقش تا پایان همه

کرده و ناکرده ی دیرینه شان
پاک گشت و محو گشت از سینه شان

چون نگه کردند آن سی مرغ زود
بی شک آن سیمرغ آن سی مرغ بود

خویش را دیدند سی مرغ تمام
بود خود سیمرغ سی مرغ تمام

چون به سوی سیمرغ کردندی نگاه
بود این سیمرغ این کاین جایگاه

ور به سوی خویش کردندی نظر
بود این سیمرغ ایشان آن دگر

ور نظر در هر دو کردندی به هم
هر دو یک سیمرغ بودی بیش و کم

بود این یک و آن یک بود این
در همه عالم کسی نشنود این

آن همه غرق تحیر ماندند
بی تفکر و ز تفکر ماندند

چون ندانستند هیچ از هیچ حال
بی زفان کردند از حضرت سؤال

کشف این سر قوی درخواستنند
حال مایی و تویی درخواستند

بی زفان آمد از آن حضرت خطاب
کاینه است این حضرت چون آفتاب

هر که آید خویشتن بیند در او
جان و تن هم جان و تن بیند در او

محو او گشتند آخر بر دوام
سایه در خورسید گم شد و السلام

لاجرم این جا سخن کوتاه شد
رهرو و رهبر نماند و راه شد

منبع:

www.seemorgh.com/culture
www.tasnimnews.com

نوشته شده در مارس 5, 2022
بدون دیدگاه
نوشتهٔ پیشین
کشف نسخه کامل تاریخ نیشابور
نوشتهٔ بعدی
خیام در نگاه علامه محمد تقي جعفري

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

نوشته‌های تازه

  • عطار و شعر عرفانی / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی مارس 28, 2024
  • میرحامد حسین موسوی نیشابوری فوریه 6, 2024
  • منطق الطیر؛ روایتی حماسی از حرکت روح آدمی به سمت کمال آوریل 27, 2023
  • نگاهی به جغرافیای تاریخی ناحیه مازُل (مازُول) نیشابور آوریل 1, 2023
  • پوشنگـانِ نیشـاپور – نگاهی به جغرافیـای تاریخـی فوشنجـان (3) مارس 28, 2023

دسته‌ها

  • جغرافیا و تاریخ (20)
  • فرهنگ و هنر (20)
  • مشاهیر و فرهنگ (11)

پیوندهای مفید

  • فرمانداری نیشابور
  • شهرداری نیشابور
  • دانشگاه نیشابور
  • کنگره بزرگداشت 2540 شهید دیار سلسلة الذهب
  • اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان نیشابور
  • پایگاه‌خبری هفته‌نامه خیام‌نامه
  • نیشابور کهن
  • نیشابوریا: وبگاه فرهنگی، خبری، طنز
  • ابرشهر: دانشنامه نیشابور
  • کارنامک ریوند نیشابور
  • دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور
  • انتشارات ابرشهر

نوشته ها

  • عطار و شعر عرفانی / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی مارس 28, 2024
  • میرحامد حسین موسوی نیشابوری فوریه 6, 2024
  • منطق الطیر؛ روایتی حماسی از حرکت روح آدمی به سمت کمال آوریل 27, 2023
  • نگاهی به جغرافیای تاریخی ناحیه مازُل (مازُول) نیشابور آوریل 1, 2023

بازدید از پورتال

  • 1
  • 71
  • 183
  • 255,324

نیشابورشناسی- 1395 هجری

  • خانه
  • تماس با ما