ياقوت حموي از شاخص ترين جغرافي دانان است كه با نگاشتن معجـم البلـدان خـدمت بزرگي به علم جغرافيا و تاريخ و پيدايي جغرافياي تاريخي كرده است. ايـن كتـاب از بـي نظيرترين معجم ها در علم جغرافياست كه براساس حروف الفبا تقريباً به مناطق جغرافيايي پرداخته كه درزمان ياقوت وجود داشته يا نامي از آنها باقي بود.
گزارش حموي از ذيل مدخل نيساوبر نگاشته شده نشان دهنده موقعيـت ممتـاز ايـن شهر از نظر علمي در عصر خويش است. به نظر مي رسد موقعيت ممتاز نيـشابور متـأثر از عواملي چون اقبال علما و صاحب نظران به اين شهر و حضور در آن جا بود، بـه خـصوص اين مهاجرت از شهر پرآوازه بغداد انجام مي شد كه خود معلول عوامل مختلفي بود. بررسي چگونگي اين امر از ديدگاه حموي، مي تواند به چرايي رونق علمـي نيـشابور كمـك كنـد.
سوي ديگر مسئله آن است كه نيشابور داراي چه موقعيت و ويژگيهايي بود كه موفق بـه جذب عالمان علوم مختلف شد. در آغاز لازم است به علل توجه علما به پايگاه علمي نيشابور و به طـور عـام خراسـان بزرگ و شرق اسلامي و مهاجرت آنان از بغداد بپردازيم. شهربغداد با كوششي كـه منـصور عباسي در اواسط قرن دوم هجري در جلب علما و صاحب نظران علوم مختلف به آن شهر تازه تأسيس داشت، سبب اوج گرفتن و رونق آن شد، به طوري كه تا مدتها مركـز علـوم گوناگون و مورد توجه عالمان بود. اما نا آرامي هاي سياسي و فرقه اي در بغداد تـأثير بـازدارنده اي بر رونق شهر در سالهاي بعدي داشت.
ياقوت ذيل واژه -نيساوير- درباره جغرافيا و تاريخ نيشابور سخن گفته اسـت. به گـزارش وي نيشابور از دوره اسلامي اين شهر آغاز مي شود. با اين حال، به هنگـام ذكـر وجـه تسميه شهر، پيشينه تأسيس آن را از نظـر دور نداشـته اسـت. در دوره اسـلامي، از زمـان طاهريان كه نيشابور را مركز حكومت خود قرار دادند، اين شهر در غرب خراسان بزرگ، از مهمترين شهرها به حساب مي آمد. ياقوت توضيح درباره نيشابور را با آوردنِ نحـوه تلفـظ نام شهر آغاز كرده است تا به اين وسيله تلفظ صحيح آن را نشان دهد: “نيسابور” كـه بـه گفته وي عامه آن را »نشاوور« خوانند. اين اشاره، شيوه كار ياقوت را نشان مي دهـد كـه با زبانشناسي آغاز كرده است. به نظر مي رسد، اين از شيوه هاي مرسـوم در گـزارش هـا بوده است.
عبارت بعدي در معجم البلـدان، ويژگي نيشابور در زمان ياقوت با وجـود حملـه مغـول و ويراني شهر را نشان مي دهد. او نوشته است: »آن جا شـهر بزرگـي اسـت كـه فـضايل چشمگير دارد« و افزوده است » معدن فضلا و منبع علماست«. همچنين تأكيد كـرده كـه مانند آن را در هيچ يك از شهرهايي كه گـشته، نديـده اسـت. وي پـس از آن از طـول و عرض جغرافيايي شهر سخن گفته و آن را در بخش چهارم از اقليم پنجم ذكر كرده اسـت. اقليم پنجم شامل بيشتر مناطق ايران، مـاوراءالنهر تـا سـرزمين يـأجوج و مـأجوج، بخـش شمالي بلاد شام، جزاير قبرس و رودس در درياي شام )مديترانه( و تمامي سرزمين مغـرب در شمال آفريقا است كه به بلاد طنجه در درياي مغرب منتهي مي شود. نيشابور در آن عصر از مهمترين شهرهاي خاوران به حساب مي آمـد و حتـي در سـده چهارم هجري اهميت آن تا بدان حد بود كه كهن ترين دروازه هرات به سوي نيـشابور بـاز مي شد. به نظر مي رسد، اهميت شهر عـلاوه بـر آبـاداني و دلايـل سياسـي، بـه سـبب موقعيت علمي شهر نيز بوده باشد .از اين رو علاوه بر ياقوت، در شرحي كـه مقدسـي از اين شهر ارائه داده نيز عظمت شهر را مي توان دريافت. مقدسـي در توصـيفي، نيـشابور را شهري مهم و مركزي آبرومند دانسته كه همپايه اي در اسلام براي بهتـرين هـايي كـه در آن گرد آمده اند، نمي توان سراغ گرفت. بزرگي زمين و پهناوري آن، آب گوارا، نيرومنـدي هوا، فراواني دانشمندان و بزرگان و پيشوايان پي گير، ميوه مرغوب و بسيار، گوشت خـوب و ارزان، زندگي مرفه و سودمند، بازارهاي گشاد و خانه هاي بزرگ، آبادي هاي گرانمايـه و باغهاي دلگشا، خاك چسبنده ، ذوقهاي حساس و مجلس هاي گرانقدر، آموزشـگاههـاي بانظم، انتظام امور و شايستگي و رسم و آيين گزيده، هنر و مهـارت، بازرگـاني و عبـادت، همت و مردانگي، گذشت و بخشش و امانت داري، صفات و ويژگي هايي است كه در آن عصر، نيشابور به آنها متّصف و شناخته شده بود. اگرچه مي توان در توصيف فـوق قـدري مبالغه را ديد، اما چيده شدن آنها پشت سر هم نشان برتري هايي دارد كه در سده چهارم هجري براي شهري قابل تصور است. مسلم است از ديد افراد نكته سنجي چـون مقدسـي كه شهرهاي بسيار را به چشم ديده، نيشابور در درجه اي از علو قرار داشـت كـه او را وادار
به ستايش آن كرده است.
ياقوت كوشيده است اطلاعات جامعي درخصوص نيشابور ارائه دهد؛ به همين سبب در آغاز، اختلاف آرا در نامگذاري شهر را نقل كرده است: گروهي گفته اند شاپور از آن منطقـه كه روستاهاي زيادي داشت عبور مي كرد كه گفت خوب است در اين منطقه شهري باشـد و به آن نَيشابور گفته شود. “نيشابور”،
از ديگر اسامي شهر، ابرشهر يا ايرانشهر آمـده اسـت. يـاقوت بـا وجـود اطـلاق نـام »ايرانشهر« به نيشابور با ذكر محدوده جغرافيايي، معناي ايران شهر را تعريف كرده و گفته است كه به همه سرزمينهاي ميان جيحون و قادسيه ايرانشهر گفته مـي شـود. وي بـه اين شيوه كوشيده است از محدود كردن دامنه تعريفي اين واژه ممانعت كند. تعيين حـدود فوق با مشخصات فلات ايران سازگارتر است كه دال بر تعريف دقيق واژه ها در آن عـصر نيز مي باشد. ياقوت در معجم الادباء به نقل از بيهقي و در شرح حـال وي آورده اسـت كـه نقل شده هر عضوي از عميدالملك كندري، وزير طغرل، در محلي مدفون است از آن جمله جمجمه و مغز او كه در نيشابور است.
منبع:
بختياري، شهلا، 1386.نيشابور و پايگاه علمي آن از منظر ياقوت حموي مطالعه موردي سده هاي چهارم تا ششم هجري، فصلنامه تاريخ اسلام، سال هشتم، شماره مسلسل 31.