سفر به ایران
هانری رنه دالمانی دوبار به ایران سفر کرد. او بار نخست در سال ١٢٦٧ خورشیدی به شرق ایران مسافرت کرد. جهانگرد فرانسوی در این سفر به نیشابور، سبزوار و قوچان رفت و آنجاها را دید. دالمانی سپس در سال ١٢٨٥ خورشیدی در گیرودار جنبش مشروطیت ایران و همزمان با تاجگذاری محمدعلی شاه قاجار به ایران وارد شد. وی به علت علاقه فراوان به اشیای عتیقه مسافرتهایی فراوان به کشورهای مشرقزمین انجام داد و از این رهگذر کلکسیونی از اشیای عتیقه مثل قالی، منسوجات زربافت، آثار فلزی قدیمی و همچنین ظروف لعابی گرد آورد و به کشور خود برد. کلکسیون هانری رنه گویا تاکنون نیز یکی از مجموعههای مهم و پرآوازه شهر پاریس است که بازماندگان او به دقت نگه داشتهاند و علاقهمندان هنوز هم از تماشای آن بهرهمند میشوند. شدت علاقه وی را به اشیای آنتیک زمانی بیشتر درمییابیم که سفرنامه جذاب وی را میخوانیم؛ میبینیم به هر شهر ایران که وارد شده، بیدرنگ در پی فروشنده آن وسایل و اشیا در شهر رفته و عموما پس از جستوجوهایی آنها را یافته است. در نیشابور و سبزوار نیز همینگونه است؛ دالمانی را در پی اشیای عتیقه میبینیم. او از شهر مشهد به سمت نیشابور حرکت کرده، با گذر از روستاهایی چون شریفآباد و حسنآباد به نیشابور وارد میشود «اول شب ما به نیشابور رسیدیم، راننده برای راحتی خود، از داخل شهر عبور نکرد و از بیرون حصار به طرف چاپارخانه راند». این جهانگرد اروپایی پس از اقامت در مسافرخانه و گشتوگذار در آن شهر کهن، توصیفهای خود را از سفر به نیشابور در سفرنامه خود مینگارد.
نیشابور شهر دوازده تاییها!
هانری رنه دالمانی ابتدا روایتی مختصر از تاریخ نیشابور آورده، سپس درباره زیباییهای این شهر میگوید «مورخین قدیمی هریک به شرحی از آبادی، اهمیت و زیبایی این شهر پرداختهاند. به درستی آن را شهری نشاطانگیز و سحرآمیز معرفی نمودهاند که اساس این شهر بر رقم ١٢ و مضربهای آن قرار دارد، زیرا که: اولا دارای ١٢ معدن است از قبیل فیروزه و مس و سرب و آنتیموان و آهن و نمک و مرمر. ثانیا دارای ١٢ رشته قنات است که از تپهها و کوههای مجاور سرازیر شده، ثالثا دارای ١٢٠٠ دهکده است. رابعا ١٢٠٠٠ نهر در این ناحیه جاری هستند که از ١٢٠٠٠ چشمه بیرون میآیند». جهانگرد فرانسوی از اینرو، نیشابور را شهری آباد مینامد. او سپس به آرامگاه خیام نیشابوری، شاعر بلندآوازه ایرانی اشاره کرده، آرزو میکند ایرانیان به آرامگاه این شاعر بزرگ بیشتر توجه کنند «مقبره عمر خیام فیلسوف و شاعر شهیر ایران در باغی در میان قبرستان واقع شده و متاسفانه به حالت خرابی درآمده است، امید است نسل جدید روشنفکر ایران به تعمیر این بنا اقدام نماید و نگذارد این یادگار که موجب افتخار ایرانیان است از میان برود».
در جستوجوی عتیقه
سیاح فرانسوی پس از مراجعه به یک صرافی و تبدیل پولهایش، بیدرنگ به بازار نیشابور رفته، جستوجو برای یافتن اشیای عتیقه را میآغازد «در بازار گردش کردیم و از تجار سراغ اشیای آنتیک را گرفتیم ولی به نتیجهای نرسیدیم، سکنه بازار با نظر خاصی به لباس و کلاه ما نگاه میکردند». وی توضیح میدهد به چند تن از بازاریان سپرده است اگر عتیقهفروشی میشناسند به وی بشناسانند. او سپس در بازار میگردد «بازار پر از مالالتجاره اروپایی مخصوصا اشیای تجملی ساخت آلمان یا روسیه بود ولی از مصنوعات فرانسه چیزی در آنجا ندیدیم. در میان صنایع بومی چیزی که بیشتر جلب توجه می کرد پارچه قلمکار بود که بیشتر برای پرده به کار میرود و با قالب نقشهای مطلوبی در آن به وجود میآورند. قلمکار از مصنوعات دستی اصفهان است که در تمام کشور ایران و خارج از ایران به فروش میرسد». اغذیهفروشیهای بازار هم توجه او را به خود میکشانند «در بازار دکانهایی که در آنها انواع اغذیه را پخته و به فروش میرسانند، وجود داشت که زنگهای بزرگی هم در جلو این دکانها آویختهاند و برای جلب مشتری گاهی آنها را با دست به صدا درمیآورند. غذا را معمولا در ظروفی میریزند که ساخت آلمان یا روسیه است». دالمانی در میان بازار به مسگرها و نوای گوشخراش پیشه آنان اشاره کرده است اما پیشه نمدمالی نگاه او را خیره کرده، با دقت شیوه نمدمالی را توضیح میدهد «یکی از صنایع مهم نیشابور نمدمالی است که به طرز مخصوصی انجام مییابد. پس از آنکه پشم گوسفند را با آلتی که به شکل چنگهای قدیمی است حلاجی کردند آن را در روی زمین میریزند و با دست طبقه ضخیم یکنواختی درست میکنند، بعد آب صابون روی آن طبقه ریخته و با پا مالش میدهند و پس از آنکه استحکامی پیدا کرد چهار یا پنج نفر کارگر در جلو آن زانو زده و آن را لوله میکنند و با دست و زانو مالش میدهند و در ضمن عمل همه با آهنگ یکنواختی اتصالا میگویند یا الله یا علی … نمدها معمولا رنگ گندمگون و یا خرمایی تیرهای دارند. نمدهای نازک گرانبها بیشتر به رنگ سفید یا کرم است و اگر بخواهند نقشی داشته باشند پشمهای رنگینی با اشکال هندسی در خمیر آن داخل میکنند».
آهنگران افسانهای
جهانگرد فرانسوی هنگام گذر از بازار با راسته آهنگران روبهرو شده، آن را تجربهای بینظیر میداند. او از شباهت آنان به افسانهها سخن رانده، از هماهنگی این کارگران ماهر شگفتزده شده است «بازار آهنگران تماشای دیگری دارد، در این بازار کارگرانی دیده میشود که مانند قهرمان افسانهای قدیمی نیمی از بدن را عریان کرده و پیشبند چرمی به کمر زدهاند و چکش را پیدرپی به نوبت در روی آهن گداخته فرود میآورند و تعجب در این است که چندین کارگر در آنِ واحد مشغول کوبیدن آهن هستند و در فرود آوردن چکشها خطایی نمیکنند».
همه وحشت کرده، رمیدند
دالمانی پیش از برونآمدن از نیشابور، پیرامون رودخانه با صحنهای روبهرو میشود که او را نخست شگفتزده و سپس غمگین میکند، از آنرو که نمیتواند از آن صحنه عکس بردارد «چون موقع ظهر از زیادی مگس و پشه نمیتوانستیم استراحت کنیم، بلند شدیم و به عزم گردش در طول جویباری که از کنار حصار شهر میگذشت به راه افتادیم. در مجاورت این نهر زنان دستهدسته مشغول شستن لباس و گلیم و لحاف بودند. قدری دورتر پسران و دختران کوچک پاها را برهنه کرده و در باتلاقی پر از لجن میدویدند و به خیال خودشان بازی میکردند. بدن این کودکان بیگناه از تابش آفتاب به رنگ مفرغ درآمده بود. ما خواستیم عکسی از آنها برداریم اما همین که دوربین عکاسی را در مقابل آنها گرفتیم همه وحشتزده فرار کرده و در باغی پناهنده شدند».
منبع: کتاب ( سفرنامه ) از خراسان تا بختیاری، ۱۳۷۸ ش، ترجمه غلامرضا سمیعی (۱۳۷۲- ۱۲۹۲ ش)، نشر طاوس، جلد دوم، تهران.