هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

نیشابور در دوران ماقبل تاریخ

دوران اساطيري نیشابور

در دوران قبل از تاريخ چهره نيشابور همانند بسياري از شهرهاي ديگر ایران در هالـه اي از ابـهام قـرار دارد. رَئِوَنْت (به پارسی میانه: رِیوَنْد) کهن‌ترین نام در اطلاق به حوزهٔ جغرافیایی ناحیهٔ نیشابور است که در نسک ایرانی اَوِستا از آن، سخن رفته‌است. بر پایهٔ روایت ایرانی آغاز آفرینش در نسک بندهش از کوه ریوند (در ناحیهٔ نیشابور خراسان) در شمار ۲۲۴۴ کوهی نام برده شده که از البرز فراز رستند. همچنین در جایی دیگر از همین نسک، در جریان ماجرای نبرد اهریمن با آب؛ به پیدایی دریاچه‌ای به نام سووَر (سوبر یا سوگر) اشاره شده که در ابرشهر بوم (=ناحیهٔ نیشابور) بر سر کوه توس جای دارد. و چنان‌که در گزارش رویدادهای دوران‌های بعد آمده‌است: آذربرزین‌مهر در نزدیکی دریاچهٔ سوور و بر روی کوه ریوند قرار داشته‌است.

در كتاب تاريخ نيشابور تأليف الحاكم نيشابـوري در مورد بنياد اوليه ي شهر آمده كه: « اول كسي كه قهندز ( كهندژ: قلعه اي است در وسط شهر- ارگ نيشابور ) بنا نهاد، انوش بن شيث بن آدم (ع) بود. اساس آن برسنگي بزرگ، سفيد و مدور و املس ( هموار و نرم ) نهاده شده و در افواه خلق بود كه آن را قلعه حجريه يعني دژ سنگي گفتندي»؛ الحاكم، تجديد بناي شهر را به ذوالايكه نسبت داده و از حمله نظامي افراسياب ساحر با لشكر فراوان به اين ناحيه خبر مي دهد.

ذکر کهندژ ابرشهر در نسخه خطی تاریخ نیشابور
محدوده باقی مانده از کهندژ نیشابور در جنوب شرقی شهر

پیشدادیان نخستین فرمانروایان ایران‌زمین، در دوران اساطیری؛ هوشنگ، تهمورث، جم، فریدون و منوچهر سرشناس‌ترین آنها هستند که قهرمانانی همچون آرش، گرشاسب و رستم؛ و دشمنانی همچون افراسیاب و ضحاک دارند. بر پایه نوشتار تاریخ الحاکم، در این دروان؛ شخصیت‌هایی همچون ذوالایکه، افراسیاب ساحر و ایرج پسر فریدون بر دژ-قلعه نیشابور دست یافته، آن را بازسازی نموده و بر گستره و آبادانی آن افزوده‌اند؛ اما در دوران منوچهر بود که بر پیرامون کهندژ، خندقی حفر نمودند و آتشکده هایی برپای داشتند؛ چنان‌که پس از آن، گروش مردمان و آبادانی آن، روزافزون گردید. اما حمدالله مستوفی بنیان‌گذار نیشابور را تهمورث دیوبند معرفی کرده‌است. و بر پایه روایتی ایرانی؛ در روزگار تهمورث بوده که آتشدان پشت گاو اساطیری سریشوگ، به دریا افتاد و سه آتش فروزان در ژرفای دریا درخشان ماندند و آن سه آتش نوپدید: گشنسب، فرنبغ و برزین‌مهر بودند. قطعاً شخصيت هاي خيالي اين افسانه ها با قهرمانان شاهنامه فردوسي يكي نمي باشند.

گفتار فردوسي نيز قدمت نيشابور را به دوران باستان مي برد و شعر وي گواه بر وجود اين شهر در اساطير ملي ايران است.

فردوسي، بزرگ حماسه ­سرای تاریخ ادبیِ ما، در کارنامة کیانیان که بخشی از تاریخ باستانی این سرزمین است، درباره به سلطنت رسيدن كيكاوس مي گويد:

… بيامد سوي پارس كاووس كي                 جهانـي به شادي نو افكند پي

… فرستاد هـر سو يكـي پهـلوان                جهاندار و بيدار و روشن روان

… به مرو و نشابور و بلخ و هري                فرستاد هرسو يكي لشكري …

و نيز نخست خرّم روزگار کیخسرو را توصیف می ­کند و می­ گوید: این شاهنشاه پس از تعقیب افراسیاب تورانی در بازگشت به ایران از بلخ و نشابور و دامغان گذشت.

… زجيحون گذركرد بر سوي بلخ                 چشيده زگيتي بسي شور و تلخ

… وازآن سـو به راه نشـابـور، شاه               بيـاورد پـيلان و گـنج و سپاه

همه شهر، یکسر، بیاراستند؛                      می و رود و رامشگران خواستند

دِرَم ریختند از بر و زعفران،                        چه دینار و مُشک، از کران تا کران

به شهر اندرون، هر که درویش بود؛            و گر سازش از کوشش خویش بود

دِرَم داد مر هر یکی را ز گنج                      پراگنده شد بدره پنجاه و پنج

وز آن­جا سوی دامغان بر کشید                  همه راه زر و درم گسترید

و دیگر چون به بازنمود حکایت رزم شاپور اول با رومیان ( والرین ) را که پای بوس رکاب وی می­ کند، می­ گوید فرزند اردشیر بابکان در زمان فراغت به آبادانی شهرها همت گماشت و از آن جمله در نیشابور دژی مستحکم و استوار با اساس محکم بنا کرد:

کهن دژ بشهر نشابور کرد                که گویند با داد شاپور کرد

و آنجا که داستان پادشاهی بهمن می ­آید، می­ نگارد که بهمن شاه دختر خود همای را به زنی کرد! و چون دختر تابنده ­روی دلفروز آبستن شد او را ولیعهد خویش کرد و پادشاهی در فرزندان او نهاد. پس ساسان پسرش از وی آزرده خاطر گشت و به نشابور رفت و از آنجا زنی گرفت و پسری آورد به نام ساسان گذاشت (بنام خودش):

به سه روز و دوشب بسان پلنگ                از ایران به مرز دگر شد ز ننگ

دمان سوی مرز نشابور شد                         پر آزار بود از پدر دور شد

زنی را از تخم بزرگان بخواست                  بپرورد و با جان همی­داشت راست

همی داشت تخم کسی در نهفت                نژادش به گیتی کسی را نگفت

زن پاك­تن پاك فرزند زاد                               یکی نیک پی پور فرّخ نژاد

پدر نام ساسانش کرد آن زمان                   مر او را بزودی سر آمد زمان

چو کودک ز خُردی بمردی رسید                 در آن خانه جز بینوایی ندید

ز شاه نشابور بستد کله                           که بودی بکوه و بیابان یله

کنون بازگردم به کار همای                      پس از مرگ بهمن که بگرفت جای

فردوسی دربارة روانه کردن پیك از سوی بهرام چوبینه به خاقان برای عقد پیمان صلح و قبول اطاعت از خسرو پرویز و سکّه­ زدن بنام وی و گزیدن سرداری به فرمانروائی خراسان سروده است:

ز لشکر یکی پهلوان برگزید                   که سالار بوم خراسان سزید

خراسان بدو داد با لشکری                     نشابور با بلخ و مرو و هری

همچنان یزدگرد سوم آخرین تاجدار بی بخت و کام ساسانی را گوید که بهنگام گریز از چنگ اعراب، کوتاه مدتی در نیشابور ایستاد تا نفسی راست کند. و نامه ­ای به ماهوی طوس بنویسد و این ماهوی همان حرامیِ ایرانی است که تیغ خیانتش آخرین شاهرگ بی ­رمق دولت ساسانی را زد، چرا که حرمت مهمان ناخوانده­ ای که ولی نعمت او بود و به آستان زرق آلودش پناهنده شده بود نگاه نداشت و با كمك آسیابان آزمندی که بطمع جبّة زربفت سر یزدگرد را در خواب برید و گویند که بعدها به تخت موریانه خوردة حکومت موقتی در زاویة تاریکی از شمال شرقی ایران برآمد و به نسیمی ملایم فرو افتاد. اما نامه را در فرصت کوتاه یک هفته­ ای یزدگرد بدو می­ فرستد و اوضاع آشفته فرجام تاجداری خویش و سوگ رستم فرخ­زاد ( آریوبرزنِ عهد ساسانی ) را خبر می ­دهد و چنین است:

من اندر نشابور يك هفته بیش                         نباشم که رنج درازست پیش

بمرو آیم و کس فرستم بدین                       به خاقان ترك و به فغفور چین

تا آنجاکه:

وز آن جایگه بر کشیدند کوس                         زشهر نشابور شد سوی طوس

و نيز بنا بر روايات باستاني، تهمورث ديوبند، سومين پادشاه افسانه اي پيشداديان، سنگ بناي نيشابور را نهاد و در دوران سلطنت منوچهر، پادشاه ديگري از اين سلسله، نيشابور و نواحي آن مورد تاخت و تاز افراسياب پادشاه بزرگ توران، قرار گرفت و نيشابور ضميمه متصرفات وي شد تا اين كه كيقباد، پادشاه كياني، توراني ها را شكست داد و آن ها را از خراسان بيرون كرد و بنا بر افسانه اي ديگر، اسكندر مقدوني شهر نيشابور را تسخير كرد و آن را خراب نمود.

به طور كلي سيماي نيشابور قبل از تاريخ را مي توان به عنوان شهري اساطيري، مهم و در حد يكي از پايتخت هاي معروف آن دوران توصيف نمود.

 

منابع:

  • طاهری، علی، درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور، انتشارات ابرشهر، بهار 1384.
  • طاهری، علی، جغرافیای گردشگری نیشابور، انتشارات ابرشهر، 1393.

در حال تکمیل محتوا

در حال تکمیل محتوا

در حال تکمیل محتوا

فهرست