علامه جعفري به عنوان يكي از مشهورترين و معتبرترين شخصيت هاي فرهنگي دوران معاصر، تسلطي انكار ناپذير در فلسفه و حكمت اسلامي داشته، و به تعبير برخي خيام پژوهان، كتاب او در تحليل شخصيت خيام، از با ارزش ترين تحقيقات در اين زمينه مي باشد. به عقيده علامه جعفري:
_ مهمترين ابعاد شخصيت خيامي شامل فلسفه، علم، مذهب و ادب بوده كه به طور يكسان مورد تحقيق قرار نگرفته و بعد علمي آن يعني درخشندگي علم و تسلط حكيم در رياضيّات و نجوم مطرح شده، ليكن متأسفانه طرز تفكّرات مذهبي و فلسفي خيام، توسط رباعيات او معرفي شده است؛
_ در مجراي داوري هايي كه در طول قرون و اعصار تا روزگار ما در رباعيات صورت گرفته است، شخصيت عمر بن ابراهيم خيامي از كفر مطلق تا عرفان والاي ملكوتي در نوسان است؛
_علامه نيز شهرت جهانگير خيام را به ترجمه رباعيات توسط فيتز جرالد مربوط دانسته و اظهار داشته انتساب گروهي از رباعياتي با مضامين لذت پرستي، پوچ گرايي و بي اساس تلقي كردن هستي و قوانين و مبادي آن به خيام، سبب فرورفتن اين شخصيت در ابهام شديد گشته است، برخي نويسندگان حرفه اي و اغلب مطالعه كنندگان معمولي به جز چند قطعه رباعي درهم و برهم از نظر معاني ، ولي جالب و تسليت بخش براي عقب ماندگان از كاروان تلاشگر معرفت و تكليف، اطلاع ديگري از خيام ندارند و خيام را تنها با همان رباعيات مشكوك مي شناسند و اگر به آنان بگويي: آيا اين شخصيت كه تفكّرات فلسفي و عقايد مذهبي و روش علمي بسيار با اهميّتي داشته است، نبايد با ساير ابعاد نيز مورد مطالعه قرار بگيرد ؟، فوراً اين پاسخ را به شما خواهند داد كه « تو بهتر مي فهمي يا ادوارد فيتز جرالد؟! تو بهتر مي فهمي يا فلان نويسنده حرفه اي ؟؛ (صص1و2).
_علامه جعفري در يك ارزيابي كلي از محتويات رباعيات، آنها را به چهار دسته تقسيم نموده:
1_ رباعيات با مضامين بي وفايي دنيا، سرعت گذشت عمر و درنهايت پژمردگي و افسردگي، 2_ محدوديت علم و معرفت انساني در كشف واقعيّات عالم هستي، 3_ ترويج لذت پرستي و خوش گذراني ( هدونيسم يا اپيكور) و 4_ ترويج پوچ گرايي ( نهيليسم ) و بي اساس بودن هستي و مبادي آن.
علامه جعفري ترويج دسته سوم و چهارم رباعيات را در تناقض صريح با شخصيت خيامي مي داند و به سه دليل آنها را رد مي كند:
1ـ خيام در تفكّرات فلسفي يك عقل گراي قاطع و معتقد به الهيّات و ابدّيت و نبوّت و قانوني بودن مبادي هستي مي باشد چراكه در رساله كون وتكليف خود، مسائل و دلائلي را براي مشرب فلسفي و ديدگاهش به هستي عنوان مي كند كه از جمله آنها: يك_ وجود خداوند احتياج به علت ندارد؛ دو_ موجودات عالم هستي واقعيّت دارند؛ سه_ جريان فيض وجود از خداوند بر موجودات؛ چهار_ تقدم در خلقت به ملاك اشرفيت است، يعني موجود اشرف در خلقت تقدم به ديگر موجودات دارد؛ پنج_ تضادي كه منشاء بروز عدم كه منشاء شر است مخلوق بالذات الهي نيست ( موجودات ممكن از وجود مقدس الهي با ترتيب و نظم به وجود آمده اند و تضاد بين برخي موجودات مستقيماً مستند به خداوند نيست و به عبارتي نسبت شر به خير در عالم نسبت بسيار بسيار اندك به بسيار بسيار زياد است و . . .)؛ شش_ تكليف، دستور صادر از خداوند متعال است براي تحريك انسان ها در جهت كمالات ؛ هفت_ ضرورت بعثت انبياء و بيان صفات آنان؛ هشت_ سه منفعت بسيار با اهميّت اوامر و نواهي الهي و نبوي. در خاتمه ي بيان اين دليل از سوي علامه جعفري، اين سؤال توسط ايشان مطرح شده: « آيا اين مطالب با آن رباعيات تحريك كننده به پوچ گرايي و لذت پرستي سازگار مي باشند؟ » ؛(جعفري صص84-58 به نقل از رساله كون وتكليف خيام، صص 82-74)
2ـ تعبيرات بسيار با عظمت كه درباره ي خيام از معاصرين و بعد از وي ديده مي شود، بسيار بعيد به نظر مي رسد كه در حق يك مرد دور از مذهب چنان تعبيراتي به كار رود، به عبارت ديگر به كار بردن كلماتي باارزش معنوي بسيار بالا در حق اين شخصيت نظير: « امام، حجةالحق علي الحق، سيدالحكماء المشرق و المغرب و. . .»، نمي تواند معرف يك شاعر پوچ گرا و لذت پرست باشد.{ از طرفي نمي توان در گفته بزرگاني كه اين القاب را براي حكيم به كار برده اند، ترديد نمود}؛
3- بروز عقايد و دريافت هاي مذهبي در آثار فلسفي و مقدمات كتاب هاي علمي خيام، به اضافه مضامين عالي كه در ترجمه خطبه اي از ابن سينا آورده است و نيز داستان وفاتش و حتي مضامين بسيار عالي در بعضي از رباعيات اصيل خيام، همه و همه نمي تواند از ذهن يك شاعر ميخواره، لذت پرست و پوچ گرا، تراوش نموده باشد.
علامه در اثر خود، به ترجمه و تفسير مقدمات تعدادي از آثار علمي خيام پرداخته، كه به جهت اهميّت و مناسبت موضوع، به گزيده اي از آنها اشاره مي گردد:
الف _ خيام در مقدمه ي رساله جبر ومقابله ي خود، اين مطالب را آورده است: « سپاس مر خداوند را كه پروردگار عالميان است و درود بر همه پيامبران او. . . ، و در ادامه. . . و خداوند است كه در همه حال مورد استعانت و پناه و عرض نياز بسوي او است. . . ، و نيز. . . و من چنگ زدم به طناب توفيق از خداوند متعال، با اين اميد كه مرا موفق بدارد. . . ، و در پايان كتاب . . .و خداوند است تسهيل كننده اين مشكلات با احسان وكرمش ». ( جعفري صص 86-85 به نقل از « رسالة الحكيم ؛ و ص 9 چاپ مسكو ، 1962 )
ب _ خيامي كتاب مصادرات اقليدس را با عبارات زير شروع مي كند: « سپاس مر خداي را كه صاحب رحمت و احسان است و درود بر همة آن بندگانش كه آنان را برگزيده است، مخصوصاً بر سرور پيامبران محمد واولاد پاك او. تحقيق علوم و تحصيل آنها با براهين حقيقي براي جويندة نجات و سعادت ابدي از جملة واجباتست و مخصوصاً آن كليات و قوانيني كه بوسيلة آنها توفيق تحقيق معاد و اثبات نفس و بقاء آن به دست مي آيد و همچنين بوسيلة آن كليات و قوانين صفات خداوند بزرگ و فرشتگان و ترتيب جريان خلقت و اثبات نبوت و رسالت سرور مطاع در ميان خلق كه آنان را به مقدار طاقت انساني امر ونهي مي فرمايد … »، علامه جعفري پس از ذكر اين جملات از كتاب خيام، پرسش و توضيحات ذيل را مطرح كرده است: «آيا مي توان گفت: خيامي مطالب بالا را به طور تصنعي و به قصد فريب دادن خود وديگران گفته است؟ چنين احتمالي نه درباره ي خيامي كه فيلسوف و دانشمند است و هيچ فيلسوف و دانشمندي نمي تواند وجدان علمي خود را با روش ماكياولي آن هم در فلسفه وعلم؛ آن هم به وسيله عالي ترين مفاهيم و حقائق لجن مال كند، بلكه حتي يك انسان معمولي هم كه از عقل و وجداني برخوردار باشد، نمي تواند آن نيايش ها و مطالب عالي را براي مسخره كردن مردم روي كاغذ بياورد و انسان هايي را كه با كمال خلوص در راه وصول به معرفت تلاش مي كنند ، بفريبد. »؛ ( جعفري صص87_86، به نقل از « رسالة في شرح، ص 37 از نسخه اصلي. )
ج _ خيام رساله جوابيه از دو مسئله كون ( هستي ) و تكليف را با مقدمه اي آغاز كرده كه اين جمله در آن آمده «. . . و من چنگ به دامن توفيق الهي مي زنم، زيرا او است صاحب تمام خيرات و افاضه كننده همه عدلها. . .» و در پايان رساله آورده : «. . . و خداوند متعال دانا تر است به واقعيت وحمد مر خداي را است اولاً و آخراً و باطناً و ظاهراً . »؛ ( جعفري صص 88-87 به نقل از رسالة الكون مقدمه ص3 از نسخه اصلي ) خيام در اين رساله، درنهايت تكليف را از سه حيث ضروري و سودمند تشخيص داده است: 1ـ رياضت نفس كه لازمه آن اجتناب از فروافتادن در شهوات و تسليم به رغبات حيواني است كه نتيجه حتمي آن تيرگي عقل است؛ 2ـ توجه به مبداء و عالم غيب است كه طبعاً اين توجه جنبه حيواني و بهيمي انسان را تعديل مي كند و او را به فضيلت اعتدال و انسانيت مي آرايد؛ 3ـ در نتيجه بيم و اميد، يعني ثواب و عقاب اخروي عدالت و انتظام در جامعه برقرار مي گردد . . . ( دشتي ص83)
د _ خيام در آغاز« رسالة في الوجود » خود اين جملات را آورده : « به نام خداوند بخشايشگر مهربان، پاكيزه خداوندي كه جلالش بزرگ و اسمائش مقدس است. خلقت هر شيئي را ايجاد نموده سپس آن را [ براي جريان قانوني خود ] هدايت فرمود و كميت هر چيز را شمارش فرمود [ مبناي حساب مقرر داشت ] و درود بر پيامبرش مصطفي محمد و اولاد پاك او باد …» و رساله را با اين جملات به پايان مي برد : «… پس آشكار گشت اينكه ذاتها و ماهيتها فقط از ذات مبدء اول حق جل جلاله به ترتيب و در سلسله افاضه مي شود كه همه آنها خيرات است و به هيچ وجهي از وجوه شري در آنها وجود ندارد، جز اين نيست شري كه عدم يا لازمه عدم است از ضرورت تضاد حاصل مي گردد چنانكه تفصيل آن را در گذشته شناختي. خداوند بسيار برتر از آن است كه ظالمان و ملحدان مي گويند، حول و قوه اي جز با خدا نيست و تنها خدا مرا بس است و او است بهترين ياري دهنده و حمد مر خدارا است كه او است مبدء اول و درود خداوندي بر سرور ما محمد و اولاد پاك و پاكيزه او باد » . و. . .( جعفري صص 90-89 . به نقل از رسالة في الوجود ص 8 از نسخه اصلي و. . .)
علامه در صفحات 96 تا 104 كتاب خود به نقد قسمتي از نظريات صادق هدايت درباره خيام، شخصيت و فلسفه او، پرداخته و برخي از ابهامات مطرح شده توسط ايشان و يا گروهي كه معتقد به نظريه هاي وي بوده و مي باشند را پاسخ گفته است.
منابع:
ـ جعفري، علامه محمد تقي، تحليل شخصيت خيام، تهران : انتشارات كيهان، چاپ اول 1365.
ـ دشتي، علي، دمي با خيام، تهران: انتشارات اساطير، چاپ دوم 1377.