تحقیق و نگارش: حسین صومعه ( hs.sunrise@gmail.com )
در فرادست شمال شهر، «کوهِ نشابور» است که امروزه «بینالود»ش میخوانیم.(1) از این کوه؛ چشمهسارها و رودهاي فراوان، روان ميشوند و دامنه و دشت نشابور را خرم و آبادان ميدارند.(2) ناحیه «مازُلِ» کهن، در میانه شهر نیشابور و کوه نشابور است و بخش بزرگی از دهستانهای فضل و مازول امروزین را در بر میگیرد.(3) این پاره از خاک نشابور؛ چونان افسونگر و نشاطافزا، نسیم صبح را از دامنههای بینالود مهربان بر پیکر شهر تاریخ و فرهنگ خراسان، روان میسازد که میانگیزاند سخندان را چنین به ستایش، سرودن:
صبح نشابور، صبح شادی و مستیست
صبح نشابور، صبح بــادهپرستــیست
بیش، چـه گفتن توان ز صبـح نشابور
صبح نشابور، صبح خلقت هستیست(4)
و این پاره از خاک نشابور؛ چنان توانگر و شاداب که مَقدِسی– جغرافیدان همروزگار ابن حوقل- آن را در شمار شگفتیهای خراسان، از نیشابور تا هیطل و سجستان و پوشنگ و زرنج و … برشمرده و «ماء مازل» {=آب مازل} را سبب این شگفتی دانسته است(5) و در این میان؛ «نهر بشتقان»ِ مازل را در کنار کاریزها و چاهها، گواهی بر فراوانی آب نیشابور آورده و میگوید: بر این نهر، هفتاد آسیاب میچرخد.(6)
آنک؛ نیشابور را مازُل است. مازُل؛ آبادیهایش؛ گردشجای و شادیانهگاه باشندگان نشابوری است(7) که پگاهان آن، «صبح خلقت هستی» است. و در نگاه گای لسترینج، نویسنده نامدار کتاب «جغرافیای سرزمینهای خلافت شرقی»(8): این مازُل را دهکدهای است مهم، به نام «بُشتَقان» یا «بُشتَنقان» در یک فرسنگی شمال شهر(9)؛ که آن رودخانهیِ شگرفآفرینِ هفتادآسیاب از آن دیه، میگذشته(10)؛ قریه «بشتنقان» یا دهکده «پوشنگان» که امروزه، روستای «فوشنجان»ش میخوانیم.(11)
اینک، فوشنجان …
اما فوشنجان {آوانویس: Fušenjān؛ حرفنویس لاتین: Fūshenjān} بر پایه تقسیمات کشوری امروز؛ از توابع دهستان فضل در بخش مرکزی شهرستان نیشابور است.(12) این روستا، بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1395؛ دارای 878 نفر جمعیت؛ دربرگیرنده 450 زن و 428 مرد در قالب 291 خانوار بوده است.(13) این آبادی، در ارتفاع 1300 متر از سطح دریا(14)؛ در شمال دشت نیشابور و در موقعیت جغرافیایی ″38′12°۳۶ شمالی و ′34″53°۵۸ شرقی، در 7 کیلومتری شرق شهر نیشابور امروزین {از طریق مسیر جادهای بولوار آزادگان – بزرگراه 44 – جاده بوژان – حمیدآباد – فوشنجان} واقع شده است. حمیدآباد در همسایگی نزدیک شرق؛ و با فاصلهای: روستاهای دربهشت و فرخک در جبهه شمالی، خوشبالا در جبهه جنوب غربی اراضی فوشنجان قرار گرفتهاند. فوشنجان، در جبهه جنوب شرقی، از طریق راه آسفالته به طول 4.2 کیلومتر با گذر از خوشبالا به بزرگراه 44؛ و در جبهه غرب، از طریق راهی خاکی به طول 3.4 کیلومتر به جاده گردشگری نیشابور – باغرود دسترسی مییابد.(15)

یک فرسنگ تا نیشابور
نویسندگان سدههای ششم و هفتم هجری از جمله عبدالکریم سمعانی، ابن اثیر و یاقوت حموی؛ به موقعیت بشتنقان {= فوشنجان}، در یک فرسنگی شهر نیشابور آن دوران {= شهر کهن} اشاره نمودهاند.(16) فرسنگ یا فرسخ: سنجهای برای طول بر پایه زمان بوده و فاصلهای است که در یک ساعت، با پای پیاده پیموده میشود و نزدیک به 6 کیلومتر {برابر 3 میل یا 12000 ذراع} است.(17) از این روی؛ فوشنجان کهن، در حدود شش کیلومتری شهر کهن نیشابور قرار داشته است.
نشانههای موجود در متون کهن و همچنین شواهد باستانشناسی؛ بیانگر استقرار شهر نیشابور آن دورانها، در جنوب شرقی شهر امروزین، است. «نقشه توپوگرافی نیشابور کهن» ترسیمشده به دست ریچارد بولیِت؛ منتشر شده در 1976 میلادی(18) شناختهشدهترین جانمایی شهر کهن است.
بر پایه این جانمایی، حصار جنوبی شهر کهن {از غرب تا شرق: از پاییندست نقاط آرامگاه عطار (محله شادیاخ) تا روستای جوری و آرامگاه فضلبن شاذان امروزین} با امتداد متمایل این ناحیه به جهت شمال شرق و در حدود جنوب بزرگراه امروزین نیشابور به مشهد {و فرادست شمال خط راهآهن}؛ به حصار شمالی شهر نیشابور سده پنجم هجری {و احتمالاً یکی دو سده پیش و پس از آن} میرسیده است.(19) در پی همسنجی {= تطبیق} دادههای نقشه توپوگرافی یادشده با تصویر ماهوارهای این ناحیه؛ قرارگیری دهکده فوشنجان، در جبهه شمال شرقی شهر کهن نمایان است؛ چنانکه فاصله مستقیم میان حد شمال شرقی روستای فوشنجان(20) و محوطه بقایای کهندژ شهر کهن نیشابور {موسوم به تپه تربآباد در میانه خاوری شهر کهن}؛ اندکی کمتر از 6.5 کیلومتر است. حد یادشده، در حدود 5.9 کیلومتری شمال شرقی جایگاه «باب ابیالاسود» {= دروازه شمالی نیشابور کهن در شمال شرقی جاده قدیم نیشابور- مشهد؛ از دیدگاه ریچارد بولیت} قرار دارد.
از ربع مازل تا دهستان فضل
رَبع مازُل، یکی از بخشهای چهارگانه ولایت {= شهرستان} نیشابور کهن است.(21) کتاب «أحسَن التَقَاسِیم فی معرفَة الأقَالیم» نوشتهشده به سال 375ق، از کهنترین منابعی است که از بشتقان {یا بشتنقان} از دیههای ناحیه مازُل نیشابور، یادکرده است.(22) بزرگِ تاریخنگارانِ نیشابور، امام ابوعبدالله حاکم نیشابوری {321-405ق} نیز از این دهکده در کنار دو آبادی دیگر {فرخک و باغ فرک} ربع مازُل نام برده است.(23) در سدههای سپسین؛ کتاب «تاریخ حافظ ابرو» برجستهترین اثر جغرافیای تاریخی در دوره تیموری {سده 9ق} است که از فوشنجان را در میان قریههای «بلوک مازل» آورده است: فَرَخک، اَدک، فوشَنجان، بوزان، محمودآباد، کار نه، علمدار، مابحان، دبر، بورن، استرآباد، ماذون و دو قریه دیگر.(24)
«کتابچه نیشابور» نوشته میرزا حسین به عبدالکریم درّودی به سفارش میرزا محمدحسن خان اعتمادالسلطنه –وزیر انطباعات دربار قاجار- که گزارشی از روستاهای نیشابور در سال 1296ق/1258ش است؛ از جمله منابع نزدیک به روزگار ماست که باشندگی فوشنجان را در ناحیه مازل، مستند مینماید. درّودی درباره فوشنجان نوشته است: در «بلوک ماذول، یک فرسنگی بلده {= شهر نیشابور}. در فوقِ {بالادستِ} جاده خراسان، در دامن کوه واقع است. زراعت آن از آب رودخانه بوشان {بوژان}؛ هوای آنجا در زمستان، سرد و در تابستان، معتدل است. قدیمیالنسق است. شصت و شش خانوار، سکنه دارد. شش خانوار، ملّا و روضهخوان. باقی شصت خانوار، رعیّت خالص قریه است. نفوس، دویست نفر از کبیر و صغیر دارد. هفت نفر سواره نوکر {در خدمتِ} دیوان اعلی جمعی باقرخان دارد.»(25)
روستای فوشنجان که در کتاب «فرهنگ جغرافیائی ایران» رزمآرا {چاپ 1329ش}؛ از توابع دهستان مازول بخش حومه شهرستان نیشابور یادشده؛ دارای قنات و راه ارابهرو؛ 698 نفر سکنه؛ با شغل زراعت و گلهداری بوده است.(26) فوشنجان در دوره تقسیمات جدید کشوری؛ بر پایه سرشماری 1335 تا 1366 از توابع دهستان مازول بود(27) و با تشکیل دهستان فضل طی مصوبه 117952ت917 به تاریخ 10/04/1366 همراه با شماری از آبادیهای جبهه شرقی ناحیه مازول به دهستان نوبنیاد فضل پیوست.(28) و امروز نیز از توابع دهستان فضل بخش مرکزی شهرستان نیشابور است.(29) جمعیت فوشنجان در سال 1335، 506 نفر(30)؛ 1355، 1019نفر(31)؛ 1365، 1359نفر(32)؛ 1385، 1457 نفر(33) و 1395، 878 نفر(34) بوده است.

سامان هویت نیشابور
«جاینامها» یا «نامهای جغرافیایی»، دربرگیرنده جزئیاتی از فرهنگ، تاریخ، ادبیات و ویژگیهای اقلیمی یک سرزمین هستند که با هویت و پیشینه تاریخی آن سرزمین و باشندگان آن، در پیوندند.(35) به همین روی؛ اینگونه نامها به مثابه «بخشی مهم از میراث فرهنگی» به شمار آمده، و به «تاریخ زنده» شهرت یافتهاند.(36) جاینام پوشنگان {پارسی}، بشتنقان {عربی} یا فوشنجان {امروزین}؛ یک جاینام وابسته به دامنه کلانجاینامِ نیشابور(37) است که بخشی از پیشینه تاریخی، میراث ادبی-فرهنگی و شناسههای اقلیمی این بوم را به همراه خود دارد. همانا؛ بازشناسی این نام، افزون بر شناساگری این آبادیِ کهن؛ به نوبه خود، کاری سازنده در سامان پازلِ هویت تاریخی-فرهنگی بوم مادر، به شمار میآید.
در بابِ گوناگونی یک نام
در «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم {321-405ق}، چهار گونه نوشتاری از نام این آبادی، ثبت شده است: «بشتقان»، «بشتنقان»، «بوشنقان» و «موسنقان».(38) چنانکه استاد محمدرضا شفیعی کدکنی نوشتهاند: «موسنقان» یا «بوسنقان»، در اصل؛ «بوسبقان»، تصحیف {= نادرست نوشتنِ} «بوشنقان» یا «پوشنگان» است.(39) این نام در کتابهای تاریخی، جغرافیایی و اشعار عربی شاعران قرن 5 و 6؛ به گونههای «بشنقان»، «فوشنجان»، «بشنجه»، «بشتنقان» و «بشتقان» آمده است.(40) در «تاریخ مسعودی» ابوالفضل بیهقی {375–480ق} این نام به گونه «پشقان» یا «پشنقان»(41)؛ در «اسرارالتوحید» محمد بن منور {سده 6ق} به گونه «پوشنگان»، «بشنقان» و {در نسخههایی: «بستقان»، «پشتقان» یا «بشتیقان»}(42)؛ در «لباب الألباب» محمد عوفی {سده 6ق} به گونه «شبتفان»(43) در «سیرت جلالالدین منکبرنی» شهابالدین نسوی {درگذشت: 647ق} به گونه «نوشجان» یا «نوسجان»(44)؛ در {برخی نسخههایِ} «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی {680-750ق} به گونه «بوستحقان»(45)؛ در«مرآةالبلدان» اعتمادالسلطنه {1259-1313ق}(46) و «ریحانةالادب» مدرس تبریزی {1296-1373ق}(47) به گونه «بشتنقان» آمده است. در متون انگلیسیزبان نگاشتهشده به دست ایرانشناسان، و متاثر از کتابهایی جغرافیایی و تاریخی عربیزبان سدههای میانه؛ این نام به گونههای Bushtanḳǎn، Bushtaḳǎn(48)، Bushtaniqān(49)، Bushtaqān، Bushtahqān، Bushtanqān، Bushnaqān و گونه امروزی آن به نگارش Fūshinjān(50) ثبت شده است. در گویش عامیانه منطقه؛ گاه، این نام به گونه پشینگو [pəšingo] بیان میشود.(51)
بُشْتَنِقَان و بُشْتَقَان، در زبان عربی
نام این آبادی، در منابع عربی به گونه «بشتنقان» و «بشتقان» آمده است. از این جملهاند:
— بُشْتَنِقَان: «احسنالتقاسیم» مقدسی {درگذشت: 380ق}(52)؛ «السیاق» عبدالغافر فارسی {451-529ق}(53)؛ «الأنساب» و «التحبیر» سمعانی {506-562ق}(54)؛ «المنتظم» ابن جوزی {510-592ق}(55)؛ «اللباب» ابن اثیر {555 -630ق}(56)؛ «معجمالبلدان» یاقوت حموی {574-626ق}(57)؛ «وفیاتالأعیان» ابن خلکان {608-681ق} به گونه بَشْتَنِقَان(58)؛ «تقویمالبلدان» ابوالفدا {672-732ق}(59)؛ «مراصدالإطلاع» ابن عبدالحق {درگذشت: 739ق}(60)؛ «تاریخ الإسلام» و «سیر اعلام النّبلاء» ذهبی {درگذشت: 748ق}(61)؛ «طبقات الشافعیه» سُبکِی {727-771ق}(62)؛ «جواهر المضیه» قرشی {696-775ق}(63)؛ «مناقب الإمام الشافعی» ابن قاضی شهبه {779-851ق}(64)؛ «لب اللباب» سیوطی {849-911ق}(65)؛ «اوضح المسالک» بروسوی {درگذشت: 997ق}(66)؛ «الطبقات السنّیَه» تمیمی {950-1010ق}(67)؛ «تاج العروس» زبیدی {درگذشت: 1205ق}(68).
— بُشْتَقَان: به گمان یاقوت حموی، همان بشتنقان است که «ن»ِ آن افتاده(69)؛ به هر روی، ابومنصور عبدالملک ثعالبی {350-429ق؛ ادیب نامدار و لغتشناس بزرگ و نقاد زبردست شعر و نثر عربی- که خود از زادگان و باشندگان نیشابور سده 4ق است(70)} در چکامهای در ستایش این آبادی، با سرآغاز زیر، گونه نوشتاری «بُشْتَقَان» را به کار برده:
وَ لمّا نَزَلنا «بُشْتَقَانَ» الَّتی غَدَت
وَرَاحَت بِجَنَّاتِ النَّعِیم تَشَبَّهُ(71)
در همین مایه؛ چکامهای بسیار نامیافته در متون عربی، از ابونصر اسماعیل بن حماد جوهری {درگذشت: 398ق؛ ادیب و لغتشناس نامدار زبان عربی؛ از مدرسان سرشناس نیشابور(72)} در دست است که در بیت دوم آن، چنین آمده:
فقُم بنا یا أَخا الملاهی
نَخرُج إِلی نهر «بُشْتَقَان»
این بیت و یا تمامی چکامه آن(73)، در شمار فراوانی از منابع، بازگویی شده؛ که از این دستاند: «دمیة القصر» باخرزی {درگذشت: 467ق}(74)، «معجم البلدان» و «معجم الادباء» یاقوت حموی {574-626ق}(75)، «انباه الرواه» قفطی {568-624ق} به گونه «بُشْتُقان»(76)، «الوافی بالوفیات» صفدی {696-763ق}(77) و «البلغه» فیروزآبادی {729-817ق}(78). در بخشهای بعدی، به دو چکامه بالا خواهیم پرداخت. دیگر اینکه: در کتاب جغرافیایی نامدار «احسن التقاسیم» نوشته مَقدِسی {درگذشت:380ق}، افزون بر «بُشْتَنِقَان»(54) گونه «بُشْتَقَان»(79)؛ و در «تاریخ ابن الوردی» {ابن وردی، درگذشت: 749ق} نیز گونه «بشتقان»(80) آمده است.
بشتنقان: دگرگونی از بستانگان؟
در منابع عربی، در زیر «بشتنقان» یا «بشتقان» به جز در اشاره به جاینامِ یادشده، برابر معنایی دیگری بازیابی نمیگردد. اما چنانکه حرف دوم «ش» را در این واژه، دگرگونییافته از «س» پنداریم(81)؛ خواهیم داشت: «بُستقان: مالک یا نگهبان باغ»(82) «بَسْتقان» عربی، به معنی «صاحبِ باغ» و «ناطور باغ» {= نگهبان باغ} را واژهای فارسی دانستهاند.(83) و «البُسْتُقانَیّ» در کتاب «لسان العرب» ابن منظور {630-717ق}: «صاحب البُستان؛ و قیل: هو الناطُور» است(84) که به معنای «مالک باغ و بوستاندار» و «معرّب بَسْتَکان {از واژههای فارسی} است. این واژه که در فرهنگها نیامده؛ شاید تحریف بُستانگان یا بُستُنگان باشد که در این صورت: مرکّب است از “بستان” و پسوند نسبتِ “گان”»(85)
بدین روی؛ «بستنقان»، همبستِ {= ترکیبِ} «بُستان» + «قان»؛ و «قان»، دگرگونشده از «کان»ِ پارسی {همتراز «گان»: سازنده صفت نسبی} به عربی خواهد بود. جاینامهای جورقان، خرقان و زرقان را نمونههایی از این گونه همبست، دانستهاند.(86) لغتنامه دهخدا نیز به نقل از فرهنگ فارسی ناظمالاطبا {مشتمل بر واژههای عربی؛ اثر میرزا علیاکبرخان نفیسی، 1263-1342ق}؛ «مالک باغ، نگهبان آن» را برابر «بُستَقان» آورده است.(87) فرجام: آیا میتوان این نام را فرآورد دگرگونی گام به گام نام پارسی «بوستانگان» یا «بُستانگان»، به «بُستنقان»، «بُشتَنقان» و «بُشتقان» در زبان عربی دانست؟
آنک؛ این کهندیه که در میانه شمال دشت، و با فاصلهای در میان توانگرترین سکونتگاه آن {= شهر نیشابور} و کوه بزرگ نشابور {= بینالود}، پابرجاست؛ نه همچون آن شصت دیهی که حاکم از آنها یاد کرده: «با اسواق و بساتین و مقابر» {راستهها و باغها و آرامستانهایِ}شان به شهر پیوسته و در شمار محلههای شهر درآمده(88)؛ و نه همچون دیههایی که خرّمان و شادمان، در دورن درهها و یا بر دامن مهربان کوهستان نشـابور آرمیدهاند؛ با تنگنای جولان و گسترش کشتزارها، بستانها روبرو بوده. پس چنین است که این بُستانگان، با باغ و بوستانهای گستردهاش، در دل تاریخ، پایدار مانده؛ گردشگاهی نامآشنا در گوش جهان کهن، که در پی فراخوان میهمانی شیخ ابوسعید، نزدیک به هزار سال پیش، «دوهزار مرد زیادت {= بیش از 2000 نفر} به پوشنگان آمدند و شیخ با جمع بیامد و خاص و عام را بر سفره بنشاند و به دست مبارک خویش، گلاب برایشان میریخت و عود میسوخت …»(89) و اینک، درنگی برای آینده: فوشنجان، با این پیشینه تاریخی و این توانگری اقلیمی؛ آیا در راه باز-زندهسازی اقتصاد گردشگری تاریخی، طبیعی و فرهنگی خود، گام فرا خواهد نهاد؟
یادداشتها و پانوشتها:
1. صومعه، حسین، «کوه نشابور؛ کاوشی در پیشینه نام بینالود»، خیامنامه، ش380، 19 خرداد 1397، ص4.
2. جنیدی، همان، ص331.
3. صومعه، حسین، «نگاهی به جغرافیای تاریخی ناحیه مازل نیشابور؛ بخش (3): بلوک ماذول و دهستان مازول»، هفتهنامه خیامنامه، سال دوازدهم، شماره 410، شنبه 15 دی 1397، ص4.
4. نظریان، حسن، «نیشابور» {پیشگفتار} در«درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور: ابرشهر، 1384.
5. مقدسی، محمد، «رحله المقدسی؛ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم»، حرّرها و قدمها شاکر لعیبی، ابوظبی: دارالسویدی، 2003م، ص289.
6. همان، ص286.
7. بازگویی امروزی عبارت «متنزّهات و مواضع تفرّج و تنزّه اهل بلده، قُرای این رَبع {ربع مازل = ناحیه مازل} است» از کتاب «تاریخ نیشابور». بنگرید به: حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1375، ص215.
8. Guy le Strange, Author of “The Lands of the Eastern caliphate”
9. لسترینج، گای، «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی»، ترجمه محمود عرفان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1386، ص413.
10. مقدسی، همان، ص289.
11. شفیعی کدکنی، محمدرضا، «تعلیقات» در «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، همان، ص281.
12. عارضه جغرافیایی « فوشنجان»، کد عارضه: 261591، وبگاه پایگاه ملی نامهای جغرافیایی ایران (وب: gndb.ncc.org.ir)، سازمان نقشهبرداری کشور، تاریخ بازدید: 7 بهمن 1397.
13. جمعیت استان خراسان رضوی به تفکیک تقسیمات کشوری 1395، درگاه ملی آمار (وب: amar.org.ir)، مرکز آمار ایران، تاریخ بازدید: 7 بهمن 1397.
14. «نقشه پراکنش آبادیها و توپوگرافی در دهستان فضل شهرستان نیشابور»، گروه نقشه و GIS معاونت برنامهریزی استانداری خراسان رضوی، ]بیتا[.
15. بازبینی تصویر ماهوارهای ناحیه فوشنجان در وبگاه Google Maps (وب: google.com/maps)، تاریخ بازدید: 7 بهمن 1397.
16. سمعانی، عبدالکریم، «الأنساب»، حقق نصوصه و علق علیه عبدالرحمن بن یحیی المعلمی، الیمانی، قاهره: 1980، ج2، ص224؛ جزری، عزالدین ابن اثیر، «اللباب فی تهذیب الانساب»، بیروت: دار صادر، 1980م، ج1، ص155؛ . حموی، شهابالدین یاقوت، «معجمالبدان»، بیروت: دار صادر، 1977م، ج1، ص425.
17. مصاحب، غلامحسین، «دایرة المعارف فارسی»، تهران: امیرکبیر، 1381، ج2، ص1877.
18. Bulliet, Richard W, “Medieval Nishapur: A Topographic and Demographic Reconstruction”, Studia Iranica, Vol.5, 1976, pp.67-89.
19. آگاهی بیشتر: ریاضیکشه، محمدرضا، «نیشابور از دیدگاه باستانشناسی»، مجله باستانشناسی و تاریخ، سال ششم، 1369، شماره اول و دوم، ص25؛ همچنین: بولیت، ریچارد، «بازشناسی و جمعیتشناسی نیشابور قرون وسطایی»، ترجمه علی انوری، ماهنامه آینده، شال هشتم، ش8، آبان 1361، ص 512-520؛ عینیفر، علیرضا؛ کوچک خوشنویس، احمدرضا، «بازآفرینی تصوری شهر از متون تاریخی: نیشابور غازانخانی»، هنرهای زیبا، ش11، تابستان 1381، ص 77-88.
20. به فاصله نسبتا کمی از حاشیه شمال شرقی روستای کنونی فوشنجان، محوطه باستانی فوشنجان قدیم قرار دارد که در میان اهلی به «تپه معروف» است. بنگرید: لباف خانیکی، رجبعلی، «فوشنجان نیشابور و بکتاشیه»، فصلنامه پاژ، ش18، تابستان 1394، صص57-58.
21. آگاهی بیشتر: صومعه، حسین، «بازشناسی ربع نیشابور خراسان و تقسیمات جغرافیایی آن (از نگاه متون جغرافیایی و تاریخی کهن)»، دوهفتهنامه آفتاب صبح نیشابور، سال یکم، شماره 13، یکشنبه 27 تیر 1395، ص3.
22. مقدسی، محمد، «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، ترجمه علینقی منزوی، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱، ج1، ص1؛ ج2، ص463.
23. حاکم نیشابوری، همان، صص214، 284.
24. مجتبوی، سیدحسین؛ محقق نیشابوری، جواد؛ نظریان، حسن، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص88.
25. درّودی، میرزا حسین بن عبدالکریم، «کتابچه نیشابور؛ گزارش روستاهای نیشابور در سال 1296 قمری»، به کوشش رسول جعفریان، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1382، صص169-170.
26. رزمآرا، حسینعلی، «فرهنگ جغرافیائی ایران»، تهران، دایره جغرافیائی ستاد ارتش، 1329، ج9، ص286.
27. فریدی مجید، فاطمه؛ ملکپور، نجمه، «سرگذشت تقسیمات کشوری ایران (کتاب اول از 1285 تا 1385)»، تهران: بنیاد ایرانشناسی، 1388، ج3، صص152، 199، 236، 320.
28. «ایجاد و تشکیل تعداد 15 دهستان شامل روستاها، مزارع و مکانها در شهرستان نیشابور تابع استان خراسان»، وبگاه مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی (سامانه قوانین)؛ تاریخ بازدید: 09/12/1397؛ فریدی مجید، همان، ص366؛ صومعه، حسین، «نگاهی به جغرافیای تاریخی ناحیه مازل نیشابور؛ بخش (3): بلوک ماذول و دهستان مازول»، همان.
29. «نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1395- جمعیت به تفکیک تقسیمات کشوری (تا سطح آبادی) – خراسان رضوی»، وبگاه مرکز آمار ایران، تاریخ بازدید: 09/12/1397.
30. «گزارش مشروح حوزه سرشماری نیشابور»، وزارت کشور، تیرماه 1338، ص5.
31. «فرهنگ آبادیهای کشور بر اساس سرشماری آبان 1355»، مرکز آمار ایران، جلد 21، ش 857، مرداد1361، ص318.
32. «فرهنگ آبادیهای شهرستان نیشابور بر اساس سرشماری 1365»، مرکز آمار ایران، ]اسفند1368[، ص48.
33. «نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385- شناسنامه آبادیها – خراسان رضوی»، وبگاه مرکز آمار ایران، تاریخ بازدید: 09/12/1397.
34. «نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1395- جمعیت به تفکیک تقسیمات کشوری (تا سطح آبادی) – خراسان رضوی»، وبگاه مرکز آمار ایران، همان.
35. باستانیراد، حسن؛ مردوخی، دلآرا، «گونهشناسی جاینامها در جغرافیای تاریخی ایران»، پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام، ش12، بهار و تابستان 1392، ص21.
36. خیراندیش، عبدالرسول، «نامهای جغرافیایی به مثابهی بخشی از میراث فرهنگی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیای، ش74، آذر 1382، ص3-4.
37. کلانجاینام (Macrotoponym) دربرگیرنده شماری از خُردجاینامها (Microtoponyms) است که در دامنه و زیربخش آن کلانجاینام، بازشناسی میشوند. جاینام نیشابور در جایگاه نام شهر، شهرستان و ناحیه تاریخی-فرهنگی نیشابور (رَبعِ نیشابور: خراسان بزرگ غربی) دارای چنین دامنهای است.
38. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، «تاریخ نیشابور»، ترجمه خلیفه نیشابوری، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1375، ص160، 108، 214، 215.
39. شفیعی کدکنی، محمدرضا، «تعلیقات» در «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، همان، ص 284.
40. شفیعی کدکنی، محمدرضا، «چشیدن طعم وقت؛ ار میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر»، تهران: سخن، 1386، ص274.
41. بیهقی، ابوالفضل، «تاریخ بیهقی»، تعلیقات منوچهر دانشپژوه، تهران: هیرمند، 1376، ج2، ص646.
42. محمد بن منور، «اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی سعید»، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1393، ج1، ص98، 266، 267.
43. عوفی، محمد، «لباب الألباب»، به اهتمام ادوارد براون، لیدن: بریل، 1906، ج1، ص43.
44. نسوی، شهابالدین، «سیرت جلالالدین منکبرنی» تصحیح مجتبی مینوی، تهران: علمی و فرهنگی، 1384، ص81.
45. مستوفی، حمدالله، «نزهت القلوب»، تصحیح گا لسترنج، تهران: دنیای کتاب، 1362، ص227، به نقل از: لباف خانیکی، رجبعلی، «فوشنجان نیشابور و بکتاشیه»، فصلنامه پاژ، ش18، تابستان 1394، ص53.
46. اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان، «مرآةالبلدان»، به کوشش عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث، تهران: دانشگاه تهران، 1367، ج1، ص.355
47. مدرس تبریزی، محمدعلی، «ریحانة الادب»، تهران: خیام، 1374، ج1، ص171.
48. le Strange, G., “The Lands of the Eastern caliphate”, London: Cambridge University Press, 1905, p 387.
49. Melville, Charles, “Earthquakes in history of Nishapur” in “IRAN”, Vol.18, 1980, P.120.
50. Bulliet, Richard W, “The Patricans Of Nishapur; A Study In Medieval Islamic Social Hirtory”, Cambridge, Harvard University Press, 1972, p.125.
51. نگارنده.
52. مقدسی، محمد، «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، قاهره: مکتبة مدبولی، 1991م، ص259.
53. فارسی، عبدالغافر، «المختصر من کتاب السیاق لتاریخ نیسابور»، تحقیق محمدکاظم المحمودی، تهران: میراث مکتوب، 1384، ص444.
54. سمعانی، عبدالکریم، «الأنساب»، حقق نصوصه و علق علیه عبدالرحمن بن یحیی المعلمی، الیمانی، قاهره: 1980، ج2، ص224 و ج7، ص317؛ سمعانی، عبدالکریم، «التحبیر فی المعجم الکبیر»، تحقیق منیره ناجی سالم، بغداد: رئاسة دیوان الأئقاف، 1975م، ج1، ص236.
55. ابن جوزی، ابیالفرج عبدالله، «المنتظم فی فی تاریخ الملوک و الأمم»، دراسه و التحقیق محمد عبدالقدر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1995م، ج16، ص247.
56. جزری، عزالدین ابن اثیر، «اللباب فی تهذیب الانساب»، بیروت: دار صادر، 1980م، ج1، ص155.
57. حموی، شهابالدین یاقوت، «معجمالبدان»، بیروت: دار صادر، 1977م، ج1، ص425.
58. ابن خلکان، شمسالدین، «وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان»، حققه احسان عباس، بیروت: دار صادر، 1978م، ج3، ص169.
59. ابیالفداء، عمادالدین اسماعیل، «تقویمالبلدان»، بیروت: دار صادر، 1840م، ص443.
60. ابن عبدالحق، صفیالدین، «مراصدالإطلاع علی أسماء الأمکنه و البقاع»، تحقیق و تعلیق علیمحمد البجاوی، بیروت: دارالمعرفه، 1955م، ج1، ص199.
61. ذهبی، شمسالدین محمد، «تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام»، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت: دارالکتاب العربی، 1991م، ج21، ص128؛ ذهبی، شمسالدین، «سیر اعلام النّبلاء»، اشرف علی تحقیق الکتاب شعیب الأرنؤوط، بیروت: موسسه الرساله، 1993م، ج13، ص344.
62. سبکی، تاجالدین، «طبقات الشافعیه الکبری»، تحقیق محمود محود الطناحی، عبدالفتاح محمد الحلو، قاهره: دار احیاء الکتب العربیه، 1964، ج5، ص184.
63. قرشی، عبدالقادر، «الجواهر المضیه فی طبقات الحنفیه»، تحقیق عبدالفتاح محمد الحلو، جیزه: دار هجر، 1993م، ج1، ص429.
64. ابن قاضی شهبه، ابیبکر احمد «مناقب الإمام الشافعی و طبقات اصحابه»، تحقیق عبدالعزیز فیاض حرفوش، دمشق: دار البشائر، 2003م، ص520.
65. سیوطی، جلالالدین، «لب اللباب فی تحریر الانساب»، بغداد (چاپ افست)، مکتبه المثنی، بیتا، ص38.
66. بروسوی، محمد، «اوضح المسالک إلی معرفه البلدان و المماالک»، تحقیق مهدی عبدالرواضیه، بیروت: دار الغرب الاسلامی، 2006م، ص212.
67. تمیمی، تقیالدین، «الطبقات السنّیَه فی تراجم الحنفیه»، تحقیق عبدالفتاح محمد الحلو، ریاض: دار الرفاعی، 1983م، ج2، ص200.
68. زبیدی، محبالدین، «تاج العروس من جواهر القاموس»، دراسه و التحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر، 1994م، ج13،ص39.
69. حموی، همان، ج1، ص426.
70. آذرنوش، آذرتاش، « ثعالبی، ابومنصور» در «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج17، ص32-40.
71. ثعالبی، عبدالملک، «خاص الخاص»، شرحه و علّق علیه مامون بن محیّالدین الجنان، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1994م، ص267؛ ثعالبی، عبدالملک، «من غاب عنه المطرب»، تحقیق النبوی عبدالواحد شعلان، قاهره: مکتبه الخانجی، 1984، ص31؛ در بخشهای بعدی نوشتار؛ به بازبینی تماممتن این چکامه خواهیم پرداخت.
72. فاتحینژاد، عنایتالله، «جوهری، ابونصر»، در «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج18، ص750-753.
73. در بخشهای بعدی نوشتار؛ به این چکامه خواهیم پرداخت.
74. باخرزی، علی بن حسن، «دمیه القصر و عصره أهل العصر»، تحقیق و دراسه محمد التونجی، بیروت: دار الجیل، 1993م، ج3، ص1491.
75. حموی، «معجمالبلدان»، همان؛ حموی، یاقوت، «معجم الادباء؛ ارشاد الأریب إلی معرفه الأدیب»، تحقیق احسان عباس، بیروت: دار الغرب الاسلامی، 1993م، ج2، ص657.
76. قفطی، جمالالدین، «انباه الرواه علی انباه النحاه»، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالفکر العربی، 1986م، ج1، ص232.
77. صفدی، صلاحالدین، «الوافی بالوفیات»، تحقیق و اعتنا احمد الأرناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 2000م، ج9، ص70.
78. فیروزآبادی، مجدالدین، «البلغه فی تراجم ائمه النحو و اللغه»، تحقیق محمد المصری، دمشق: دار سعدالدین، 2000م، ص89.
79. همان، ص317، 329.
80. ابن وردی، زینالدین، «تاریخ ابن الوردی»، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1996، ج1، ص371.
81. به عنوان نمونه: در در زبان عربی ابدال «س» به «ش» را در واژههای «حسیکه، حشیکه»، «طرفسه، طرفشه»، «سدة، شدة» و …؛ اما در متون فارسی ابدال همخوانهای «ش» به «س» و یا به یکدیگر را در واژهای «پشت به بست»، «تفرش به طرش و طبرس»، «شارک به سارک» و … بازیابی میشود. بنگرید: دهخدا، علیاکبر، «لغتنامه»، تهران: دانشگاه تهران، 1377، ج9، ص13176.
82. «فرهنگ جامع عربی – فارسی»، اقتباس و نگارش ا. سیاح، طهران؟: کتابخانه اسلام، 1335؟، ص91.
83. «فرهنگ واژههای فارسی در زبان عربی»، گردآورنده س.محمدعلی امام شوشتری، تهران: انجمن آثار ملی، 1347، ص83.
84. ابن منظور، «لسان العرب»، نسقه و علق علیه علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1988م، ج1، ص404.
85. شیر، السیّد ادّی، «واژهای فارسی عربیشده»، ترجمه سیدحمید طبیبیان، تهران: امیرکبیر، 1386، ص36.
86. احدیان، محمدمهدی، «بررسی ساختار صرفی جاینامهای استان همدان»، مجله زبان و زبانشناسی، ش12، پاییز و زمستان 1389، ص138.
87. دهخدا، علیاکبر، «لغتنامه»، تهران: دانشگاه تهران، 1377، ج3، ص4750.
88. حاکم نیشابوری، همان، ص199-200.
89. محمد بن منور، همان، ص98.