09151507215
taheri235@yahoo.com
ثبت نام
ورود
  • صفحه اصلی
    • معرفی مرکز
    • درخواست همکاری
    • تماس با ما
    • نماد اعتماد ملی
  • جغرافیا
    • موقعیت و تقسیمات کشوری
      • موقعیت جغرافیایی نیشابور
      • تقسیمات کشوری
      • تقسیمات کشوری تا قرن چهاردهم هجری
      • تقسیمات کشوری از سال 1300 تا 1375
      • تقسیمات کشوری از سال 1375 تاکنون
    • جغرافیای طبیعی
      • پستي و بلندي ها
      • آب و هوای نیشابور
      • منابع و مسائل آب نیشابور
        • منابع آب های سطحی
        • منابع آب هاي زيرزميني
      • خاک و پوشش گیاهی
      • زمین شناسی نیشابور
    • جغرافیای انسانی
      • جغرافیای شهری
        • جغرافیای شهر نیشابور
        •  جغرافياي شهر بار
        • جغرافياي شهر چکنه
        • جغرافياي شهر عشق آباد
        • جغرافياي شهر فیروزه
        • جغرافياي شهر قدمگاه
        • جغرافياي شهر خروین
        • جغرافياي شهر درود
      • جغرافیای روستایی
        • جغرافیای روستایی نیشابور
        • جغرافیای روستایی زبرخان
        • جغرافیای روستایی فیروزه
        • جغرافیای روستایی میان جلگه
      • جغرافیای اقتصادی
        • کشاورزی و معادن
        • صنعت نیشابور
        • خدمات در نیشابور
      • جغرافیای جمعیت نیشابور
  • باستان شناسی و تاریخ
    • باستان شناسی نیشابور
      • کاوشهای باستان شناسی نيشابور
      • کاوشهای باستان شناسی نيشابور(2)
      • کاوشهای باستان شناسی نيشابور(3)
      • محوطه ها و اشیاء باستانی کهندژ نيشابور
      • محوطه باستانی شادیاخ و اشیاء مکشوفه
    • درآمدی بر تاریخ نیشابور
      • وجه تسمیه نیشابور
      • نیشابور در عصر اساطیری
      • نیشابور در دوران تاريخي
      • نیشابور از صدر اسلام تا حمله مغول
      • ورود امام رضا (ع) به نيشابور
    • نيشابور پايتخت ايران دوره اسلامی
      • نيشابور از حمله مغول تا دوره قاجاريه
      • نيشابور از اوايل قرن چهارده تاكنون
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات عامه
      • ویژگی های قومی و فرهنگی
      • پوشاك، خوراك و هنرها
      • گویش نیشابوری
    • فعالان فرهنگی نیشابور
      • نویسندگان و مترجمین نیشابور
      • شاعران معاصر نیشابور
        • یغما شاعر خشتمال نیشابوری
        • دکتر امید مجد
        • خدابخش صفادل
        • استاد عباسعلی حشمتی
        • استاد محمد پروانه محولاتی
        • استاد فرحبخشیان
        • استاد علیرضا بدیع
        • بانو نوشین گنجی
      • شاعران معاصر نیشابور2
        • عباس کرخی
        • بانو مریم اسلامی
        • ايمان كرخى
        • بانو معصومه سادات شاکری
        • بانو فاطمه سوقندی
    • هنرمندان تئاتر و سینمای نیشابور
  • مشاهیر نیشابور
    • مشاهیر پیش از قرن 14
      • ابو عبدالله حاکم نیشابوری
      • امامزاده محمد محروق
      • فضل بن شاذان نیشابوری
      • حکیم عمر خیام نیشابوری
      • ﺷﻴﺦ ﻋﻄﺎر نیشابوری
      • شاه محمود نیشابوری
      • عبدالجواد ادیب نیشابوری
    • مشاهیر علم و ادب
      • محمد تقی ادیب نیشابوری
      • استاد شفیعی کدکنی
      • پروفسور حسین صادقی
      • استاد فریدون جنیدی
      • مشاهیر علمی معاصر نیشابور
    • مشاهیر فرهنگی
      • استاد کمال الملک غفاری
      • استاد پرویز مشکاتیان    
      • حجت اشرف‌زاده
      • استاد آرش کامور
      • استاد محمدقاسم اَخَویان
      • مشاهیر فرهنگی نیشابور 1
    • مفاخر اقتصادی و صنعت نیشابور
      • مهندس عبدالرضا وکیلی
      • حاج حسین رباطی
      • ایرج یزدان بخش
    • مشاهیر انقلابی و ورزشی
      • ستارگان شهید و ایثارگر نیشابور
      • نام آوران ورزش نیشابور
  • گردشگری
    • جاهای دیدنی گردشگری نیشابور
    • مراکز فرهنگی و تاریخی
    • بقایای شهر کهن نیشابور
    • آرامگاه حکیم عمر خیام نیشابوری
    • آرامگاه امامزاده محمد محروق
    • آرامگاه استاد كمال الملك غفاري
    • آرامگاه عطار نیشابوری
    • آرامگاه فضل بن شاذان
    • آرامگاه ابوعثمان مغربي
    • مسجد جامع و تاريخي نيشابور
    • بازار سرپوشيده و تاريخي نيشابور
    • كاروانسراي شاه عباسي نيشابور
    • بناهاي تاريخي مهرآباد (شادمهر)
    • آرامگاه بانو شطيطه
    • مجموعه تاريخي قدمگاه رضوي
    • مسجد و دهكده چوبين نيشابور
    • مجموعه افلاك نماي خيام
    • موزه و پارك حيات وحش
    • اردوگاه بين المللي شهيد رجايي
    • آموزشگاه خلباني گلايدر نيشابور
    • پناهگاه حيات وحش حيدري
    • مناظر طبيعي ارتفاعات بينالود
    • منطقه گردشگري ديزباد عليا
    • منطقه گردشگري شهر خروين
    • منطقه گردشگري درود
    • منطقه گردشگري بوژان نيشابور
    • منطقه گردشگري غار ابراهيم ادهم
    • منطقه گردشگري بار نيشابور
    • فيروزه گوهر جهان پسند
    • ريواس، سوغات نیشابور
  • مرکز اسناد
    • پایگاه مقالات نیشابور
      • پایگاه مقالات جغرافیا
      • پایگاه مقالات ادبیات
      • مقالات باستان شناسی و معماری
      • مقالات بخش تاریخ
      • مقالات بخش محیط زیست
      • مقالات بخش زمین شناسی
    • فروشگاه اسناد
      • فروشگاه پایان نامه ها
        • جغرافیا و گردشگری
        • باستان شناسی
        • تاریخ و ادبیات
        • علوم تربیتی و روانشناسی
        • علوم اجتماعی و علوم ورزشی
        • زمین شناسی
        • کشاورزی و منابع طبیعی
        • محیط زیست و مهندسی
      • فروشگاه کتاب نیشابور
      • فروشگاه اسناد توسعه نیشابور
      • فروشگاه اسناد توسعه فیروزه
      • تصاویر و کلیپ های برگزیده
      • ارسال اسناد و تصاویر
    • اسناد سازمانی
    • نقشه نیشابور
  • پایش توسعه
    • مفهوم توسعه و شاخص های آن
    • پایش توسعه و الزامات آن
    • فروشگاه اسناد توسعه نیشابور
    • پیشتازان توسعه نیشابور
      • دکتر مهدی بقراط
      • مهندس عبدالرضا وکیلی
      • حاج حسین رباطی
سبد_خرید
محصول به سبد خرید شما اضافه شد.

هفت شهر عشق به روایت شیخ عطار

عطار معنا کننده دوباره مفهوم سیمرغ بود. سیمرغ در افسانه‌های کهن ایران پرنده‌ای ماورایی بود که در مواقع لزوم به کمک والانژادان ایران می‌آمد؛ به مدد رستم دستان در شاهنامه حکیم فردوسی؛ و این تعبیری اشرافی از کهن‌الگوها بود. اما سیمرغ را عطار طور دیگری معنا کرد. پرندگان بسیاری به تکاپوی جستجوی شاهنشاه‌شان می‌افتند. آن‌ها دنبال منجی خود در میان یکی از والانژادان هستند همانطور که در شاهنامه فردوسی چنین بود. این پرندگان به سمت کوه قاف که مأوای سیمرغ است عزیمت کردند اما در اواسط راه هر کدام به دلیلی از ادامه مسیر منصرف شده و از جمع بریدند. در این میان هدهد راهنما و پیر طریقت مرغان است. او در راه قصه می‌گوید تا پرندگان را از بریدن و جدا شدن منصرف کند؛ اما نه قصه‌هایی حماسی از منجی‌گری و عظمت والانژادان، آنچنان که شاهنامه‌ها می‌گفتند. هدهد با روایت داستان شیخ صنعان مابقی مرغان را به ادامه ی راه  وا می‌داشت. داستانی با زیرلایه‌ای عرفانی. در انتها تنها سی مرغ باقی می‌مانند که معلوم می‌شود (سیمرغ) همین‌ها هستند. سیمرغ خود ماییم اگر کم نیاوریم و تا آخر مسیر بمانیم.

عرفان عطار نه عزلت‌گزین و صوفی‌منشانه بود؛ بلکه در اجتماع و اجماع معنا می‌یافت، نه والانژادی و اشرافیت را می‌پذیرفت؛ بلکه در وجود افراد عادی اما با اراده تجلی پیدا می‌کرد. این ایده خیلی از زمانه‌اش جلوتر بود.

مثنوی منطق الطیر را شیخ عطار برای بیان حقیقتِ شناخت پروردگار سروده است و در آفرینش رمز مرغان و زبان و سخن گفتن ایشان و جان دادن همه و زنده مانده سی مرغ تنها یک سخن دارد تا بگوید: «هر کسی که خود را شناخت، خدا را شناخت.» به حقیقت نیز منطق‌الطیر عطار دارای اشعاری فوق‌العاده زیبا و مضامین عرفانی بلندی است که هر یک از آنها انسان را مدهوش و فریفته خویش می‌کند، اما حظ و بهره واقعی را تنها کسانی می‌برند که اهل معرفت‌اند.

عطار دربارة منطق الطیر خود می‌گوید:

 اهل صورت غرق گفتار منند                     اهل معنی  مرد اسرار مننـد

 این کتاب آرایش است ایام را                خاص را داده نصیب و عام را

منطق‌الطیر در عربی یعنی زبان مرغان. این تعبیر در قرآن (سورهٔ نمل، آیهٔ ۱۶) به کار رفته‌است. عطار در آثار خود از این کتاب با نام‌های مقامات طیور و منطق‌الطیر یاد کرده‌است. همچنین در پایان همین کتاب می‌فرماید:

منطق‌الطیر و مقامات طیور            ختم شد بر تو چو بر خورشید نور

عطار در نام‌گذاری این اثر منظورش مقام جویندگان حقیقت است. عطار خود این‌گونه پرده از این راز برمی‌دارد:

با تو گفتم فهم کن ای بی‌خبر              من زبان و نطق مرغان سربه‌سر

کز قفس پیش از اجل درمی‌پرند            در میان عاشقان مرغان درند

 جمله را شرح و بیانی دیگر است           زان‌که مرغان را زبانی دیگر است

پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت        کو زبان جمله مرغان شناخت

     هفت وادی: هفت شهر عشق

در منظومة منطق‌الطیر، هُدهُد نماد پیر و رهبر راه است و پیش از آغاز این سفر، خطاب به مرغانِ عالم بی‌کران، هفت وادی را بدین گونه شرح می‌دهد:

هفت شهر عشق را عطار گشت             ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

هفت شهر عشق یا هفت وادی در اصطلاح عرفانی، مراحلی است که سالک برای رسیدن به مقصودِ نهایی باید از بیابان‌های مخوف و گردنه‌های مهلک عبور کند. شرح کامل و تعلیم این هفت وادی که در واقع هفت مرحلة عشق است، در کتاب «منطق‌الطیر» و در قالب داستان سفرِ مرغان به رهبری هدهد آمده است.

گفت ما را هفت وادی در ره استچون گذشتی هفت وادی، درگه است
هست وادی طلب آغاز کاروادی عشق است از آن پس، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفتپس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاکپس ششم وادی حیرت صعب‌ناک
هفتمین، وادی فقر است و فنابعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی، روش گم گرددتگر بود یک قطره قلزم گرددت

اولین مرحله: طلب

در لغت به معني جستن است و در اصطلاح صوفيان «طالب» سالکي است که از خواستن طبيعي و لذات نفساني عبور نمايد و پردة پندار از روي حقيقت براندازد و از کثرت به وحدت رود تا انسان کاملي گردد؛ به‌قول هجویری در کتاب «کشف المحجوب» آن را گويند که شب و روز به ياد حقیقت و حضرت عشق باشد در هر حالي در حقيقت «طلب» اولين قدم در تصوّف است و آن حالتي است که در دل سالک پيدا مي‌شود تا او را به جستجوي معرفت و تفحص در کار حقيقت وادار می‌کند. طالب، صاحب اين حالت است و مطلوب هدف و غايت و مقصود سالک است.

در این مرحله، سالكِ راهِ حقیقت باید مردانه گام در راه نهد و از خود بگذرد و همت قوی دارد و در همه حال و همه جا او را جستجو نماید. این وادی، وادی پر خطری است ولی سالك نباید وحشتی به دل راه دهد؛ سر تا پا تسلیم رضای او باشد و بكوشد تا بیابد كه در حقیقت، «جوینده یابنده است.»

چون فرو آیی به وادی طلب                           پیشت آید هر زمانی صد تَعَب

صد بلا در هر نفس اینجا بود                          طوطی گردون، مگس اینجا بود

جد و جهد اینجات باید سال‌ها                        زانک اینجا قلب گردد کارها

ملک اینجا بایدت انداختن                             ملک اینجا بایدت در باختن

در میان خونت باید آمدن                              وز همه بیرونت باید آمدن

چون نماند هیچ معلومت به دست                   دل بباید پاک کرد از هرچه هست

چون دل تو پاک گردد از صفات                      تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

چون شود آن نور بر دل آشکار                        در دل تو یک طلب گردد هزار

چون شود در راه او آتش پدید                        ور شود صد وادی ناخوش پدید

خویش را از شوق او دیوانه‌وار                          بر سر آتش زند پروانه‌وار

سر طلب گردد ز مشتاقی خویش                     جرعه‌ای می، خواهد از ساقی خویش

جرعه‌ای زان باده چون نوشش شود                   هر دو عالم کل فراموشش شود

غرقة دریا بماند خشک لب                            سر جانان می‌کند از جان طلب

ز آرزوی آن که سربشناسد او                         ز اژدهای جانستان نهراسد او

کفر و لعنت گر به هم پیش آیدش                   درپذیرد تا دری بگشایدش

چون درش بگشاد، چه کفر و چه دین                زانک نبود زان سوی در آن و این

گفت ما را هفت وادی در ره است                    چون گذشتی هفت وادی، درگه است

دومین مرحله: عشق

عشق، بزرگ‌ترين و سهمناک‌ترين وادي است که صوفي در آن قدم مي‌گذارد. عشق، معيار سنجش و مهمترين رکن طريقت است. عشق در تصوّف مقابل عقل در فلسفه است؛ به همين مناسبت تعريف کاملي از آن نمي‌توان کرد. چنانکه مولانا گويد:

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت               شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت

شعرای بسیاری به این مرتبه رسیدند و حالات خودشان را در قالب غزل‌هایی برای صاحبدلان و مشتاقان سروده‌اند. مانند غزلیات دیوان کبیر مولانا، غزلیات حافظ و سعدی و …

براي توجه به کيفيت عشق مي‌توان به منابع  بی‌شماری مراجعه نمود؛ برای مثال شهاب‌الدین سهروردي در کتاب رساله فی حقیقه العشق خود می‌گويد: «عشق را از عشقه گرفته‌اند و عشقه آن گياهيست که در باغ پديد می‌آيد. در بن درخت. اول، بيخ در زميني سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت مي‌پيچد و همچنان مي‌رود تا جمله درخت را فرا گيرد و چنانش در شکنجه کند که نم در ميان رگ درخت نماند و هر غذا که به‌واسطه آب و هوا به درخت مي‌رسد به تاراج مي‌برد تا آنگاه که درخت خشک شود.»

 در این وادی، وجود طالب و سالك مالامال از عشق و شوق و مستی می‌گردد و چون صراحی لبریز می‌شود. عشق وجودش را چنان پُر می‌کند كه یكسره آتش سوزان می‌شود و در تب و تاب می‌افتد. عشق به پروردگار به صورت عشق به همه مظاهر هستی كه جلوه رخ دوست هستند، نمودار می‌گردد و در عین سوز و گداز و اشتعال درون سر تا پا خوبی و صفا و صلح و آشتی می‌گردد. می‌سوزد و به یاد دوست، همه كس و همه چیز را دوست می‌دارد:

                    زنده دل باید درین ره مردِ كار             تا كند در هر نفس صد جان نثار

در این حال سالك خود را در مسیر و جریان كل كاینات می‌بیند و با تمام ذرات هستی همراه و همراز می‌گردد:

بعد ازین وادی عشق آید پدید                        غرق آتش شد کسی کانجا رسید

کس درین وادی به جز آتش مباد                     وانک آتش نیست عیشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود                     گرم رو سوزنده و سرکش بود

عاقبت اندیش نبود یک زمان                          در کشد خوش خوش بر آتش صد جهان

لحظه‌ای نه کافری داند نه دین                        ذره‌ای نه شک شناسد نه یقین

نیک و بد در راه او یکسان بود                         خود چو عشق آمد نه این نه آن بود

ای مباحی این سخن آنِ تو نیست                     مرتدی تو، این به دندان تو نیست

هرچه دارد، پاک در بازد به نقد                        وز وصال دوست می‌نازد به نقد

دیگران را وعدة فردا بود                                لیک او را نقد هم اینجا بود

تا نسوزد خویش را یک بارگی                         کی تواند رست از غمخوارگی

تا به ریشم در وجود خود نسوخت                    در مفرح کی تواند دل فروخت

می‌طپد پیوسته در سوز و گداز                        تا بجای خود رسد ناگاه باز

ماهی از دریا چو بر صحرا فتد                         می‌طپد تا بوک در دریا فتد

عشق اینجا آتشست و عقل دود                      عشق کامد در گریزد عقل زود

عقل در سودای عشق استاد نیست                   عشق کار عقل مادر زاد نیست

گر ز غیبت دیده‌ای بخشند راست                   اصل عشق اینجا ببینی کز کجاست

هست یک یک برگ از هستی عشق                 سر ببر افکنده از مستی عشق

گر ترا آن چشم غیبی باز شد                        با تو ذرات جهان هم راز شد

ور به چشم عقل بگشایی نظر                         عشق را هرگز نبینی پا و سر

مرد کار افتاده باید عشق را                           مردم آزاده باید عشق را

سومین مرحله: معرفت

معرفت نزد علما همان علم است و هر عالم به حضرت حقیقت همان عارف است و هر عارفي عالم.

 اصل معرفت شناخت خداوند است و به قول هجویری در كشف‌المحجوب: «معرفت حیاتِ دل بود به حق، و اعراض سر جز از حق، و ارزش هر كس به معرفت بود و هر كه را معرفت نبود بی‌قیمت بود. نسبت به نفس خود و ذات حقیقت شناخت پیدا می‌كند و چشم دل و جان وی، چشم سر و چشم درونی وی باز می‌شود و بنا به تعبیری در اینجاست كه عارف پاكدل چشم جانش به حقایق و رموز دستورهای دین و هدف انبیاء باز می‌گردد:

بعد از آن بنمایدت پیش نظر                        معرفت را وادیی بی‌پا و سر

هیچ کس نبود که او این جایگاه                     مختلف گردد ز بسیاری راه

هیچ ره دروی نه هم آن دیگرست                   سالک تن، سالک جان، دیگرست

باز جان و تن ز نقصان و کمال                        هست دایم در ترقی و زوال

لاجرم بس ره که پیش آمد پدید                    هر یکی بر حد خویش آمد پدید

کی تواند شد درین راه خلیل                         عنکبوت مبتلا هم سیر پیل

سیر هر کس تا کمال وی بود                         قرب هر کس حسبِ حال وی بود

گر بپرد پشه چندانی که هست                       کی کمال صرصرش آید به دست

لاجرم چون مختلف افتاد سیر                        هم روش هرگز نیفتد هیچ طیر

معرفت زینجا تفاوت یافتست                         این یکی محراب و آن بت یافتست

چون بتابد آفتابِ معرفت                              از سپهر این ره عالی‌صفت

هر یکی بینا شود بر قدر خویش                      باز یابد در حقیقت صدر خویش

سر ذراتش همه روشن شود                          گلخن دنیا برو گلشن شود

مغز بیند از درون نه پوست او                        خود نبیند ذره‌ای جز دوست او

هرچه بیند روی او بیند مدام                         ذره ذره کوی او بیند مدام

صد هزار اسرار از زیر نقاب                            روز می‌بنمایدت چون آفتاب

صد هزاران مرد گم گردد مدام                       تا یکی اسرار بین گردد تمام

کاملی باید درو جانی شگرف                           تا کند غواصی این بحر ژرف

گر ز اسرارت شود ذوقی پدید                        هر زمانت نو شود شوقی پدید

تشنگی بر کمال اینجا بود                            صد هزاران خون حلال اینجا بود

چهارمین مرحله:  استغنا

استغنا، یعنی بی‌نیازی یا رسیدن نفس به حالت بدون خواستن دنیوی. در ظاهر ترک اعراض دنيوي و در باطن نفي اعراض اخروي و دنيوي؛ تفصيل اين جمله آن است که مجرد حقيقي آن کسي بود که بر تجرد از دنيا طالب عوض نباشد، بلکه باعث بر آن تقرب بر حضرت الهي بود. خالي شدن قلب و سر سالک است از ماسوي الله و به حکم «فاخلع نعليک» بايد آنچه موجب بُعد (دوري) بنده است از حق از خود دور کند. در این مرحله صوفی و سالك چنان به «او» متكی می‌گردد كه از همه چیز و همه كس جز او بی‌نیاز می‌گردد.

ای بس كه چو پروانه پر سوخته زان شمع          در كوی رجا دامن پندار گرفتیم

و این مرحله رسیدن به فقرِ سلوكی است كه استغنای كامل و بی‌نیازی به همه چیز است. این همان است كه پیامبر اكرم می‌فرمود: «الفقر فخری.» كه رسیدن به این مرحله و پشت پا زدن به هوس‌ها و جلوه‌های دنیایی، پا گذاردن بر سر افلاك و نه گنبد میناست و اینجاست كه سالك می‌تواند با افتخار خود را بالاتر و برتر از حطام دنیا و زخارف خاكی مشاهده كند و صفات خداوندی را در وجودش متجلی ببیند.    

بعد ازین وادی استغنا بود                                نه درو دعوی و نه معنی بود

می‌جهد از بی‌نیازی صرصری                          می‌زند بر هم به یک دم کشوری

هفت دریا یک شمر اینجا بود                         هفت اخگر یک شرر اینجا بود

هشت جنت نیز اینجا مرده‌ایست                     هفت دوزخ همچو یخ افسرده‌ایست

هست موری را هم اینجا ای عجب                   هر نفس صد پیل اجری بی‌سبب

تا کلاغی را شود پر، حوصله                           کس نماند زنده در صد قافله

صد هزاران سبز پوش از غم بسوخت                تا که آدم را چراغی برفروخت

صد هزاران جسم خالی شد ز روح                    تا درین حضرت دروگر گشت نوح

صد هزاران پشه در لشگر فتاد                        تا براهیم از میان با سرفتاد

صد هزاران طفل سر ببریده گشت                   تا کلیم الله صاحب دیده گشت

صد هزاران خلق در زنار شد                          تا که عیسی محرم اسرار شد

صد هزاران جان و دل تاراج یافت                    تا محمد یک شبی معراج یافت

قدر نه نو دارد اینجا نه کهن                          خواه اینجا هیچ کن خواهی مکن

گر جهانی دل کبابی دیده‌ای                           همچنان دانم که خوابی دیده‌ای

گر درین دریا هزاران جان فتاد                       شب نمی در بحر بی‌پایان فتاد

گر فروشد صد هزاران سر بخواب                     ذره‌ای با سایه‌ای شد ز آفتاب

گر بریخت افلاک و انجم لخت لخت                 در جهان کم گیر برگی از درخت

گر ز ماهی در عدم شد تا به ماه                      پای مور لنگ شد در قعر چاه

گر دو عالم شد همه یک بارنیست                     در زمین ریگی همان انگار نیست

گر نماند از دیو وز مردم اثر                            از سر یک قطره باران در گذر

پنجمین مرحله: توحید

در لغت حکم است بر اينکه چيزي يکي است و علم داشتن به يکي بودن آن است و در اصطلاح اهل حقيقت، تجريد ذات الهي است از آنچه در تصور يا فهم يا خيال يا وهم و يا ذهن آيد (رساله قشریه).

شيخ ما (ابوسعيد ابوالخیر) گفت: حق تعالي فرد است او را به تفريد بايد جستن تو او را به مداد و کاغذ جويي کي يابي (اسرار التوحيد). اكنون عارف به مرحله توحید می‌رسد «چشم دل باز می‌كند كه جان بیند» در این حال مشاهده می‌كند كه در جهان «یكی هست و هیچ نیست جز او» و بر هر چه بنگرد او را در وی می‌بیند. حضرت علی (ع) می‌فرماید: عارف می‌بیند كه همه چیز مظهر زیبایی اوست:

ای گرفته حسن تو هر دو جهان              در جهالت خیره چشم عقل و جان

جان تن جانست و جان جان تویی            در جهان جانی و در جانی جهان

وی حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی كه جلوه رخ دوست است دوگانگی می‌داند، به مصداق «كنت كنزا مخفیا»، معتقد است كه جهان هستی تجلی و جلوه رخ دوست است و هر چه هست اوست و جز او هیچ نیست.

بعد از این وادی توحید آیدت                        منزل تفرید و تجرید آیدت

رویها چون زین بیابان درکنند                        جمله سر از یک گریبان برکنند

گر بسی بینی عدد، گر اندکی                          آن یکی باشد درین ره در یکی

چون بسی باشد یک اندر یک مدام                  آن یک اندر یک، یکی باشد تمام

نیست آن یک کان احد آید ترا                      زان یکی کان در عدد آید ترا

چون برونست از احد وین از عدد                    از ازل قطع نظر کن وز ابد

چون ازل گم شد، ابد هم جاودان                     هر دو را کی هیچ ماند در میان

چون همه هیچی بود هیچ این همه                   کی بود دو اصل جز پیچ این همه

ششمین مرحله: حیرت

حیرت يعني سرگرداني و در اصطلاح اهل الله امري است که بر قلوب عارفين در موقع تامل و حضور وارد مي‌شود و تفکر آن‌ها را از تامل و تفکر حاجب گردد. در این مرحله در دل عاشق و اهل الله در وقت تامل و تفكر و حضور، حیرت و سرگردانی وارد می‌شود و آنگاه او را متحیر می‌سازد و در طوفان فكرت و معرفت سرگردان می‌شود و هیچ باز نداند. اگر عیان كنی زندیقی، اگر شاهد شوی متحیر گردی، لیكن حیرت در حیرت و بیابان در بیابان رسدی به عالم عدم در عدم و در آن متحیر شدی تا ندانی كه تو كیستی. آنگه در تو انوار قدم پیدا شود و تو را در خود باقی گرداند. به او بمانی و به نعت تحیر و عجز از ادراك آن و حقیقت آن.

بعد ازین وادی حیرت آیدت                         کار دایم درد و حسرت آیدت

هر نفس اینجا چو تیغی باشدت                      هر دمی اینجا دریغی باشدت

آه باشد، درد باشد، سوز هم                          روز و شب باشد، نه شب نه روز هم

ازبن هر موی این کس نه به تیغ                     می‌چکد خون می‌نگارد ای دریغ

آتشی باشد فسرده مرد این                           یا یخی بس سوخته از درد این

مرد حیران چون رسد این جایگاه                    در تحیر مانده و گم کرده راه

هرچ زد توحید بر جانش رقم                         جمله گم گردد از و گم نیز هم

گر بدو گویند مستی یا نه‌ای                          نیستی گویی که هستی یا نه‌ای

در میانی یا برونی از میان                             بر کناری یا نهانی یا عیان

فانیی یا باقیی یا هر دوی                              یا نه‌ی هر دو توی یا نه توی

گوید اصلا می‌ندانم چیز من                          وان ندانم هم ندانم نیز من

عاشقم اما ندانم بر کیم                               نه مسلمانم نه کافر، پس چیم

لیکن از عشقم ندارم آگهی                            هم دلی پرعشق دارم هم تهی

مرحلة هفتم: فقر و فنا

فقر: در اصطلاح عرفان، فقر با فقر دنیوی فرق دارد. ابوتراب نخشبي گفت: حقيقت غنا آن است که مستغني (بی‌نیاز) باشي از هر که مثل توست و حقيقت فقر آن است که محتاج باشي به هر که مثل توست.

فنا: سقوط اوصاف مذمومه است از سالک و آن به‌وسيله کثرت رياضت حاصل شود و نوع ديگر فنا عدم احساس سالک است به عالم ملک و ملکوت و استغراق اوست در عظمت باري‌تعالي و مشاهده حق.

بعد ازین وادی فقرست و فنا                          کی بود اینجا سخن گفتن روا

عین وادی فراموشی بود                               لنگی و کری و بیهوشی بود

صد هزاران سایة جاوید تو                            گم شده بینی ز یک خورشید تو

بحرکلی چون بجنبش کرد رای                       نقش‌ها بر بحر کی ماند بجای

هر دو عالم نقش آن دریاست بس                   هرک گوید نیست این سوداست بس

هرک در دریای کل گم بوده شد                     دایما گم بودة آسوده شد

دل درین دریای پر آسودگی                          می‌نیابد هیچ جز گم بودگی

گر ازین گم بودگی بازش دهند                       صنع بین گردد، بسی رازش دهند

سالکان پخته و مردان مرد                            چون فرو رفتند در میدان درد

گم شدن اول قدم، زین پس چه بود                 لاجرم دیگر قدم را کس نبود

چون همه در گام اول گم شدند                      تو جمادی گیر اگر مردم شدند

عود و هیزم چون به آتش در شوند                 هر دو بر یک جای خاکستر شودند

این به صورت هر دو یکسان باشدت                  در صفت فرق فراوان باشدت

گر پلیدی گم شود در بحر کل                     در صفات خود فروماند بذل

لیک اگر پاکی درین دریا بود                         او چون بود در میان زیبا بود

نبود او و او بود، چون باشد این                       از خیال عقل بیرون باشد این

*******

نوشته شده در ژوئن 8, 2022
7 دیدگاه
نوشتهٔ پیشین
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
نوشتهٔ بعدی
نیشابور از منظر اسلامی ندوشن

7 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • محمد علی پرویزیان
    آوریل 13, 2024 2:25 ب.ظ

    این نوشتار جرعه ای از طریقت عطار عارف مرد شاعر ومعلم مسلک ماهر است.هرکه این جرعه را نوشد درمکتب عطار بست می نشیند تا آن هنگام که به درگه خالق هستی مقام یابد به شرطی که مراتب وادی هفتگانه عشق را طی نماید.سپاس از نویسنده این مقال که بنده را رهنمون گردید.

    پاسخ
    • admin_taheri
      آوریل 16, 2024 9:19 ب.ظ

      با سلام و درود. تشکر از ارسال نظرتان.
      آرزوی سلامتی و توفیق

      پاسخ
    • پرندوش پارابی
      می 14, 2026 4:49 ب.ظ

      آقای پرویزیان بزرگوار مشخص که در مسیر سلوک هستید ای کاش میشد بنده رو راهنمایی میکردید

      پاسخ
  • زری
    مارس 23, 2025 10:39 ق.ظ

    عالی

    پاسخ
    • admin_taheri
      مارس 24, 2025 2:01 ب.ظ

      با سلام و درود. تشکر از ارسال نظرتان.
      آرزوی سلامتی و توفیق در سال 1404

      پاسخ
    • mr mim
      نوامبر 30, 2025 8:19 ق.ظ

      خدا خیرتون بده🙏🙏🙏🙏💙

      پاسخ
  • حبیباصغری
    می 18, 2026 8:07 ق.ظ

    ممنون

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

نوشته‌های تازه

  • عطار و شعر عرفانی / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی مارس 28, 2024
  • میرحامد حسین موسوی نیشابوری فوریه 6, 2024
  • منطق الطیر؛ روایتی حماسی از حرکت روح آدمی به سمت کمال آوریل 27, 2023
  • نگاهی به جغرافیای تاریخی ناحیه مازُل (مازُول) نیشابور آوریل 1, 2023
  • پوشنگـانِ نیشـاپور – نگاهی به جغرافیـای تاریخـی فوشنجـان (3) مارس 28, 2023

دسته‌ها

  • جغرافیا و تاریخ (20)
  • فرهنگ و هنر (20)
  • مشاهیر و فرهنگ (11)

پیوندهای مفید

  • فرمانداری نیشابور
  • شهرداری نیشابور
  • دانشگاه نیشابور
  • کنگره بزرگداشت 2540 شهید دیار سلسلة الذهب
  • اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان نیشابور
  • پایگاه‌خبری هفته‌نامه خیام‌نامه
  • نیشابور کهن
  • نیشابوریا: وبگاه فرهنگی، خبری، طنز
  • ابرشهر: دانشنامه نیشابور
  • کارنامک ریوند نیشابور
  • دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور
  • انتشارات ابرشهر

نوشته ها

  • عطار و شعر عرفانی / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی مارس 28, 2024
  • میرحامد حسین موسوی نیشابوری فوریه 6, 2024
  • منطق الطیر؛ روایتی حماسی از حرکت روح آدمی به سمت کمال آوریل 27, 2023
  • نگاهی به جغرافیای تاریخی ناحیه مازُل (مازُول) نیشابور آوریل 1, 2023

بازدید از پورتال

  • 2
  • 135
  • 367
  • 241,425

نیشابورشناسی- 1395 هجری

  • خانه
  • تماس با ما